بهداشت روانی(فصل اول و دوم)

خرید بک لینک

فصل اول: بررسی علمی رفتارهای مطلوب

سه هدف عمده کتاب وبلاگ بهداشت کلمه روانی عبارت است از

۱-آشنا کردن شما با نظریه ها و پژوهش های مرتبط با رفتارهای مطلوب
۲-کمک به افزایش مهارت های ارزیابی به نحوی که بتوانید از اطلاعات روانشناختی به گونه ای مسلط تر استفاده کنید
۳-ارائه روانشناسی کاربردی نوعی روانشناسی که می توان آن را خارج از کلاس درس و در زندگی شخصی به کار گرفت.


سازگاری یکی از موضوع های تخصصی روانشناسی شخصیت است.


نظریه پردازانی که بیشترین حرف را درباره افراد برخوردار از کارکرد مطلوب زدند، نظیر یونگ، آدلر، آلپورت ،مازلو، راجرز، فرانکل، رانک ،همگی متفق القول اند که این افراد :


-مهار هوشیار زندگی خود را در اختیار دارند
-پذیرای خویشتن هستند خواه نقاط ضعف و خواه نقاط قوت
-خویشتن و جهان بیرون را درست ادراک می کنند
-انگیزه آنها کسب اهداف مثبت و اجتناب از پریشانی است
-میتوانند در هر لحظه از زندگی تغییر کنند
-در برابر دیگران بردبارند
-قادرند با عده ای از انسانها روابط شخصی و صمیمانه برقرار کنند

اساس و جوهر علم آن است که اختلاف نظرها را با مراجعه به داده های مشاهده پذیر برای همگان، حل کنیم که به اینکار روش تجربی گفته می شود. علمی بودن یعنی توافق نظر راجع به طرح سوالات به یک شیوه معین و تحقیق در خصوص صحت و سقم پاسخ ها.


یک بیان علمی همیشه به یک نکته اشاره دارد اگر حرف من درست است تو نیز می توانی آن را مشاهده کنی. به رغم این حالت پر ابهت بیان علمی الزاماً یک بیان حقیقی نیست. احکام علمی اشاره به پیامدهای مشاهده پذیر دارند، اما این پیامدها الزاماً مشاهده نشدهاند. وانگهی همیشه این امکان وجود دارد که واقعیت های جدید خلاف یک حکم را نشان دهد، آنهم حکمی که پیش از این به نظر میرسید میتواند پیامدهای قابل مشاهده را به درستی پیش بینی کند.

در روانشناسی یک نظریه علمی خوب به ما کمک میکند تا چگونگی رفتار آدمیان یا جانداران در موقعیت های مختلف را پیش بینی کنیم و علاوه بر آن در تغییر رفتار مزبور ما را یاری می کند. بحث و بررسی نهایی در خصوص حقیقت غایی پدیده ها برعهده فلسفه و الهیات است. علم برای سودمندی و قدرت خود بهایب میپردازد با محدود ساختن احکام علمی به پیامدهای مشاهده پذیر، بسیاری از مباحث و مسائل جالب توجه از حوزه علم خارج میشوند. حکمی مثل تمام انسانها برابر آفریده شده اند از هیچ پیامد قابل مشاهده برخوردار نیست و با وجود این هم درست هم ارزشمند است.

خلاصه نگرش شخصی من نسبت به بررسی علمی رفتار:

اولین شگفتی های مادر اثر دانش کم نمی شود، بلکه افزایش نیز می یابد. ثانیاً آزادی ما در نتیجه افزایش شناخت از عوامل موثر بر رفتار از بین نمیرود و تا حدودی زیادتر نیز می شود. ثالثا علم با تمام مسائلی که دانستن آنها ارزشمند است سروکار ندارد، اما در نهایت آنچه علم با آن سر و کار دارد از ارزش دانستن نیز برخوردار است.
واژه انتقادی critical به معنی آن نیست که فقط باید به دنبال خطاهای یا اشتباهات یک ادعا بگردید بلکه لازم است علاوه بر محدودیت های احتمالی یک ادعا به مزایای احتمالی آن نیز توجه داشته باشید این نگرش را که باید به دنبال مزایا و محدودیت های یک ادعا بگردیم میتوان شکاکیت بی خطر benign skepticism نامید.

۱-شناسایی ادعاهای روانشناختی

نخستین گام در ارزیابی هر ادعا شناسایی نوع آن ادعا است. تصور کنید مردی می گوید از هرزه نگاری بدش میآید و دوست دارد این موضوع ها قدغن شود. این ادعا صرفاً نمایانگر رجحان های شخص گوینده است. لذا نمیتوان با اظهار نظر او بحث و تبادل نظر کرد. در عوض اگر او بگوید که هرزهنگاری عملی غیر اخلاقی است و لذا باید قدغن شود، او به یک قضاوت ارزشی دست زده است، ما می توانیم با این اظهارنظر وارد بحث شویم، اما مجبور خواهیم بود که از منطق یا الهیات کمک بگیریم و نه واقعیات قابل مشاهده و عینی. اگر این مرد بگوید که هرزهنگاری باید ممنوع اعلام شود، زیرا منجر به جرایم جنسی میگردد، او دست به یک اظهار نظر روانشناسی زده است. او به واقعیت های عینی اشاره کرده و باید امکان این وجود داشته باشد که بتوان این واقعیتها را تایید یا رد کرد.

۲-ارزیابی ادعاهای روانشناختی

هنگامی که معلوم شد یک ادعا از ماهیت روانشناختی برخوردار است، گام بعدی آن است که پایه و اساس آن ادعا را مشخص و مورد ارزیابی قرار دهیم. انسانها در تایید باورهای خودشان در خصوص یک ادعای روانشناختی دلایل بسیار مختلف ذکر میکنند، مهمترین این دلایل عبارتند از عقیده شخصی، عقیده یک فرد معتبر، روایت ها و حکایات، مورد پژوهی ها ، شواهد به دست آمده از راه همبستگی و شواهد آزمایشی. اظهارنظرهای مبتنی بر هر یک از این منابع از محدودیت های ویژه ای برخوردارند که باید آن محدودیت ها را هنگام ارزیابی نقادانه در نظر داشته باشیم.

2-1-ادعاهای مبتنی بر عقیده شخصی

مشکل زمانی به وجود میآید که عقیده شخص مدعی واقعیت محض تلقی شود.


2-2-ادعاهای مبتنی بر عقاید افراد معتبر


افراد معتبر نیز همچون هر کس دیگری ممکن است بر اساس عقیده شخصی خودشان صحبت کنند. گزارشگران جراید و تلویزیون غالبا متخصص ها را وا می دارند تا به گمانهزنیهای بپردازند، که برای آنها شواهدی در دست نیست. بعد این حدس و گمان ها به دفعات ارائه می شوند، چنان که گویی این اظهارات در زمره واقعیت های ثابت شده است. در هنگام شنیدن اظهارنظر از یک فرد موفق دو کار باید انجام داد: اولا از فرد مورد نظر را پرسید چرا به این ادعا معتقد است و بعد دلایل او را مورد ارزیابی قرار دهید. ثانیا تعیین کنید که آیا این شخص حقیقتاً در خصوص موضوع مورد بحث صاحب نظر است یا خیر.

2-3-ادعاهای مبتنی بر روایتها و اقوال


از روایت ها نمی توان به عنوان مدرک استفاده کرد، زیرا در خصوص آنها اطلاعات کافی در اختیار نداریم. توصیه هایی مثل آنچه توسط فروشندگان داروهای تقلبی، رژیمهای غذایی، مد روز و طرح های سریع پولدار شدن به چاپ میرسند، اساساً روایت تلقی می شوند.

2-4-ادعاهای مبتنی بر ادبیات فنی روان شناسی

سه سنخ ادعاهایی که اینک مطرح میشوند، در ادبیات فنی روانشناسی وجود دارند و مفیدتر از ادعاهای قبلی هستند.

2-4-1-ادعاهای مبتنی بر مورد پژوهی


مورد پژوهی عبارت است از مشاهدات نظام دار از یک نفر و گاهی گروهی از افراد، در طول یک دوره زمانی خاص که در آن دوره رویدادهای برای آن شخص یا گروه اتفاق می افتد.
مورد پژوهی از چندین لحاظ بر روایت برتری دارد روایات معمولا به رویدادهایی اختصاص دارند که پس از رخ دادن شان مهم جلب کردهاند، به همین خاطر بازسازی یک روایت به حافظه و تفسیر ذهنی راوی وابسته است. اما مورد پژوهی در خصوص رویداد هایی صورت می گیرد که قبلاً با اهمیت تشخیص داده شدهاند. این امر مشاهده دقیق و نظام دار یک پدیده را در قبل، بعد و نیز در حین رخ دادن آن میسر می سازد. مجری یک مورد پژوهی معمولاً از ابزارهای عینی ارزیابی بهره می برد به گونه ای که خواننده اجباری ندارد به قضاوت های شخصی او تکیه کند.

مورد پژوهی ها به رغم مزایایی که نسبت به روایات دارند، سوال های معینی را بی پاسخ می گذارند. ما نمیتوانیم از این نکته مطمئن باشیم که فرد یا گروه دیگری نیز به همین نتیجه دست خواهد یافت. در ضمن با اینکه مورد پژوهی در حد معقولی در خصوص آنچه اتفاق افتاده یا نیفتاده به ما اطمینان خاطر می دهد، اما نمی تواند بگوید که چرا چنین اتفاقی اصولاً حادث شده است. از این لحاظ پژوهش موردی را می توان نمونه خاصی از بررسی همبستگی تلقی کرد.

2-4-2-ادعاهای مبتنی بر شواهد به دست آمده از راه همبستگی


در بررسی همبستگی میزان همایندی و تغییر دو جانبه دو یا چند پدیده، مورد مشاهده منظم قرار میگیرد. رویکرد همبستگی از یک محدودیت عمده برخوردار است. شما نمی توانید نتیجه بگیرید که یک متغیر عامل متغیر دیگر است.

2-4-3-ادعاهای مبتنی بر شواهد آزمایشی


در رویکرد آزمایشی سعب میشود پاسخ دقیقتری به این سوال داده شود، که آیا یک رویداد باعث رویداد دیگری میشود یا خیر؟ برای این کار یکی از رویدادها دقیقاً کنترل می شود. در روش آزمایشی فرضیه پژوهشگر یعنی حدس او راجع به وجود یک رابطه علی را میتوان آزمود. پژوهشگر به طور دلبخواه موجب یک رویداد یعنی متغیر مستقل می شود و آنگاه معلوم میدارد که آیا رویداد دوم یعنی متغیر وابسته مطابق پیش بینی تغییر میکند یا خیر. رویکرد آزمایشی اطلاعات دقیقتری راجع به عوامل سببی یک متغیر خاص به دست می دهد تا سایر رویکردها.

چند پیشنهاد کلی به شما کمک می کند تا شواهد آزمایشی را عاقلانه در مورد ارزیابی قرار دهید.

۱-یافتههای هر بررسی را به دقت ملاحظه کرده و مطمئن شوید که نتیجه گیری ها درست هستند.

۲-به خاطر داشته باشید که معمولاً کارایی یک فن را نمیتوان صرفاً از طریق مقایسه گروهی از دریافت کنندگان آن فن با کسانی که هیچ مداخله آزمایشی دریافت نکرداند، مورد ارزیابی قرار داد. یک دلیل آن به خاطر پدیدهای به نام اثر دارونما است. کسانی که بخاطر مشکل خویش نوعی درمان را دریافت میکنند، امید به بهبودی دارند و اعتقاد به بهبود یافتن غالباً منجر به بهبودی می شود، حتی اگر فن مورد نظر هیچ خاصیتی نداشته باشد. دارونما درمانی است که تصور میشود فی نفسه ارزش درمانی نداشته باشد، اما به گونهای ارائه میشود که در دریافت کنندگان این انتظار را به وجود می آورد که تغییرات مطلوبی پدیدار خواهند شد. کارایی یک فن جدید باید با کارایی دارونما مقایسه شود، نه آنکه با وضعیت بدون مداخله مقایسه گردد.

۳-اگر خودتان در پژوهش آموزش ندیده اید مطمئن ترین راه این است که به بررسی های چاپ شده در نشریات تخصصی تکیه کنید.

****راهبردهای یافتن اطلاعات روانشناختی جدید

-کتاب درسی روانشناسی عمومی در حد کارشناسی
-مجموعه ای از کتاب ها به نام چکیده های روانشناسی
-نشریه با نام عناوین جدید که حاوی فهرست مقالات منتشر شده در یک حوزه خاص از علم در طول یک دوره زمانی خاص هستند.
-اگر اسامی پژوهشگران برجسته و شاخص یک حوزه را می دانید، راه دیگر مراجعه به کتاب های مرجع با نام نمایه کتاب های علوم اجتماعی است.

***روانشناسی کاربردی یعنی فنونی که می توانید به دست خویش برای افزایش رفتارهای مطلوب انجام دهید. روانشناسی کاربردی باید روشهابی فراهم آورد که علمی باشند، نه تنها باید به مشتریان خود بگوید چه باید بکنند، بلکه باید نشان دهد چگونه آن کار را می توان انجام داد. کارابی شیوه های پیشنهادی بایستی به وسیله پژوهش های دقیق هدایت شده مشخص شده باشند. این پژوهشها باید به خوبی نشان دهند که افراد حقیقی روانشناس نیز میتوانند از این شیوهها بدون نظارت دیگران بهره ببرند و به دست خودشان رفتار خود را تغییر دهند.

چکیده


علم و دانش عبارت است از نوعی روش بررسی و تفحص که تلاش دارد نکات شبه آمیز را با عطف به حقایق مشاهده پذیر حل نماید. اظهار نظر های علمی را نمی توان از لحاظ حقیقت نهایی آنها مورد داوری قرار داد ، چراکه چنین چیزی هرگز دانسته نخواهد شد.
اصطلاح ارزیابی انتقادی به توانایی تشخیص مبانی یک اظهارنظر اطلاق می شود و همچنین به مزایا و محدودیت های آن اظهارنظر توجه دارد.
روانشناسی کاربردی حاوی اصول و فنونی است که افراد غیر روانشناس می توانند از آنها برای تغییر رفتار خود استفاده کنند. پیشنهادهای کاربردی روانشناسی باید اختصاصی باشد. آنها باید متکی بر پژوهش هایی باشند که نشان میدهد افراد عادی نیز میتوانند از این پیشنهاد را به طور موفقیت آمیز و بدون کمک فرد متخصص استفاده کند.


فصل دوم: الگوهای کارکرد آرمانی در انسان


الف-موضع بدبینانه: دیدگاه فروید

۱-اجزای شخصیت

نهاد قسمتی از شخصیت شماست که امیال زیستی ، ابتدایی مثل گرسنگی و میل جنسی را در بر میگیرد.
من برتر یا وجدان قسمتی از شخصیت است که در هنگام انجام کارهای درست به شما احساس غرور و سربلندی و در هنگام انجام کارهای نادرست احساس گناه اعطا می کند.
سومین قسمت شخصیت شما من نامیده می شود و شما خود را با توجه به آن می شناسید. قسمتی که به میزان زیادی خرد پذیر، منطقی و واقع گراست. یکی از وظایف من ارضای تکانههای نهاد به طریق جامعه پسند است. وظیفه دشوار دیگر من این است که تکانه های خودخواه نهاد را در پیشگاه من برتر مقبول جلوه دهد.
نهاد فقط در سطح ناهشیار عمل میکند. من و من برتر در دو سطح هوشیار و ناهشیار عمل می کند.

تنها راهی که من به وسیله آن میتواند صلح و آرامش برقرار کند پنهان کردن ماهیت واقعی تکانههای نهاد از طریق خود فریبی است. در قسمت ناهشیار من، شهوت تبدیل به عشق میشود، تنفر کورکورانه به خشم و نارضایتی حق به جانب مبدل میشود و فرومایگی تبدیل به نجابت می گردد. به همین خاطر است که شما به ندرت از دلایل واقعی کارهایی که می کنید آگاهی دارید.

۲-نظریه فروید راجع به کارکرد آرمانی انسان

فروید درباره سطح عملکردی که حتی سالم ترین انسان نیز بتواند به آن دست یابد، بدبین بود. یکی از اهداف درمان عبارت است از تبدیل درد و فلاکت به ناشادی عام و همگانی. از آنجایی که قسمت عمده از شخصیت ما در سطح ناهشیار عمل میکند از انگیزههای واقعی خودمان خبر نداریم و رفتارهایمان تحت مهار و هشیار قرار ندارند. ما همگی در تعارض با خودمان هستیم. چون که نهاد لاجرم با من برتر درگیر خواهد شد. هیچگونه صلح و آرامش درونی در کار نخواهد. از آنجایی که من میکوشد این تعارض درونی را حل کند، لذا دست به خود فریبی زده و بنابراین همه ما واقعیت را تحریف می کنیم. برای مثال اگر میل جنسی نهاد با اخلاقیات من برتر در تعارض باشد، خود را متقاعد می سازیم که عاشق شدهایم. تمامی انگیزههای شریف ما خواب و خیالی بیش نبوده و صرفاً در حکم کوششهایی هستند برای کتمان تکانه های خودخواه نهاد. اگر خودمان را دوست نداشته باشیم به طبع تغییری نیز نخواهیم کرد. ما به آنچه هستیم چسبیدهایم. تنها میتوان امید داشت که این تعارض های درونی و خود فریبی باعث ناتوانی در کنار آمدن با دنیای بیرون نگردند و ما را از عشق ورزی یا کار کردن باز ندارند. به نظر فروید میتوان این وضعیت را تحمل کرد، اما راه نجاتی برای آن متصور نیست. فروید میدانست که این دیدگاه بسیار یاس آور است، اما معتقد بود که در اثر مواجهه با این تصویر ناخوشایند میتوان به مقدار معینی از منزلت دست یافت.

۳- ارزیابی

شاید نظریه فروید جامع ترین نظریه در روانشناسی باشد، که به تبیین تفاوتهای فردی، آسیب شناسی روانی و منابع بیماری زای تمدن می پردازد. احتمالا نظریه فروید با نفوذترین نظریه در روانشناسی به شمار میآید و تاثیر فراوانی بر روانپزشکی، انسان شناسی، ادبیات، فلسفه و در واقع قسمت عمده فرهنگ غرب بر جای گذاشته است. اما برای ارزیابی سودمندی علمی این نظریه لازم است نگاهی به مسائلی از قبیل آزمون پذیری و شواهد تایید کننده داشته باشیم. فروید مفاهیم خود را در قالب روایت هایی که از جلسات درمانی برداشت کرده بود ارائه می کرد. حقیقت این موارد آنقدر کامل نیستند که بتوان با آنها پژوهش موردی گفت. اما او این روایتها را به عنوان دلیل ارائه نمیکند. فروید هرگز ادعا نکرده است که نظریه خود را به طور علمی اعتباریابی کرده است، این موضوع فی نفسه انتقاد با اهمیتی به شمار نمی آید. بسیاری از نظریه پردازان دیگر مثل اینشتاین آزمون نظریه خود را به دیگران واگذار دهاند. عده کثیری از پژوهشگران کوشیدند تا نظریه فروید را اعتباریابی کنند. این پژوهشها به طرز حیرت آوری ناقص یا بی نتیجه بوده اند. ظاهراً برخی از آنان موید عقاید فروید و مقداری نیز مغایر با آن بودهاند. اما این هم مشکل عمدهای نیست. مشکل واقعی آن است که اغلب بر سر اینکه آیا یک آزمایش خاص، به درستی عقاید فروید را سنجیده است یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. این دشواری به خاطر آن است که فروید دقیقا به ما نمی گوید چگونه مفاهیمی را که از آن سخن گفته اندازه بگیریم. یک مشکل دیگر آن است که ظاهراً نظریه فروید میتواند برای تبیین هر مجموعه ای از یافته ها به کار رود، با اینکه شاید چنین چیزی یک مزیت به شمار آید، اما نظریه ای که قادر باشد هر مجموعه ای از یافته ها را تبیین کند. میتواند به سادگی به شما بگوید پیش از اجرای آزمایش چه چیزی را می توان انتظار داشت. همانگونه که قبلا ملاحظه کردیم توانایی پیش بینی یافتههای جدید یکی از ملاکهای ارزیابی هر نظریه علمی است.
سخن گفتن از اینکه نظریه فروید نظریه فلسفی تجربه ای است، نه یک نظریه علمی، به معنای آن نیست که فروید اشتباه کرده است. امکان دارد آدمی همانگونه رفتار کند که فروید می گوید، اما علم نمی تواند ادعای او را تایید یا رد کند. مشکلی نیست که نظریه فروید آزمون شده و نادرستی آن معلوم گشته است. اشکال کار در اینجاست آزمایش علمی آن دشوار است. همانگونه که خاطرنشان شد، نظریه فروید به رغم این مشکلات باعث پژوهش های فراوانی شده است.


ب-موضع بی طرف: نظریه یادگیری



نظریه یادگیری اظهار میدارد بسیاری از کارهایی که ما انجام میدهیم یا فکر و احساس میکنیم محصول تجارب یادگیری قبلی ماست.

۱-مفاهیم بنیادی

۱-۱-شرطی سازی کلاسیک

پاسخ ترشح بزاق سگ در برابر زنگ، پاسخ شرطیCR و ترشح بزاق در هنگام دریافت گوشت پاسخ غیر شرطی UCR گفته میشود. ترشح بزاق در برابر صدای زنگ یک پاسخ آموخته شده است. به گرد گوشت محرک غیر شرطی UCS
میگوییم ، زیرا به نظر می رسد که این محرک به طور خودکار و بدون یادگیری موجب فراخوانی پاسخ ترشح بزاق می گردد. زنگ نیز محرک شرطی CS نامیده می شود، چون که در ابتدا ترشح بزاق نمی کرد. به این شیوه جفت کردن محرک شرطی مثل زنگ با محرک غیرشرطی مثل گرد گوشت، شرطی سازی کلاسیک گفته می شود.

تعمیم به گسترشCR از CS اولیه به محرکهای مشابه اطلاق می شود. در یک بررسی مثل آزمایش پاولف، آزمایشگر در یافت که صداهایی شبیه به زنگ نیز ترشح بزاق را فرا می خواند. خاموشی به ضعیف شدن و حذف نهایی CR در نتیجه ارائه CS بدون UCS اشاره دارد.

۱-۲-شرطی سازی وسیله ای

به فرایند افزایش یا کاهش رفتار با استفاده از فراهم آوردن پیامدهای معین برای آن رفتار، شرطیسازی وسیلهای یا کنشگر گفته میشود. تربیت کنندگان حیوانات و والدین سالهاست که از این شیوه استفاده می کنند. پاداش بر اصل شرطیسازی وسیلهای استوار است. پژوهش ها نشان می دهد که این روش برای تکالیف متنوعی مثل آموزش مهارت های خودیاری به کودکان معلول ذهنی، آموزش مهارت های دانشگاهی، حفظ انضباط کلاسی، کار با نوجوانان بزهکار یا کمک به کارکرد موثر تر بیماران بیمارستان زده نیز مفید است. به هر گونه پیامد رفتاری که موجب افزایش یا کاهش رفتار شود تقویت می گوییم. پاداش و تنبیه نوعی تقویت به شمار میآید.

یک مفهوم دیگر شکل دهی shaping است. این مفهوم به ارائه پاداش برای بهبود های جزئی یک رفتار یا شباهت های جزئی و پاسخ های مطلوب اطلاق می شود. نمونه رایج و آشنا طریقه آموزش سخن گفتن به کودکان است. والدین منتظر نمیمانند تا هنگامی که فرزندشان گفت سلام پدر، سلام مادر، با لبخندی آشکار و آفرین گفتنی که از ته دل، به آنها پاداش دهند. برعکس هر صدایی از کودک که بتواند به طور م یا ب را برساند، کافیست تا سیل تایید های والدین را به سوی کودک رهسپار کند.
در شرطیسازی وسیلهای نیز تعمیم رخ می دهد. دختر بچه دبستانی که به خاطر استفاده از واژه های چهار حرفی از سوی همسالانش پاداش گرفته است، ممکن است روی سرگرمکردن کشیش خانواده با این پاسخ تازه نیز حساب کند. خوشبختانه دریافته ایم که اگر پاداشها حذف شوند شرطی شدن وسیلهای نیز خاموش خواهند شد. هنگامی که به کودک به جای اظهار خوشحالی در برابر واژه های جدید با سکوت پاسخ داده می شود، این واژه ها کمتر تکرار میشوند. یک مفهوم دیگر نیز آموزش افتراق discrimination training است. این پدیده زمانی رخ می دهد که پاسخ خاصی فقط در یک موقعیت پاداش میگیرد نه در موقعیت های دیگر. کودکی که دائماً به خاطر استعمال واژه های چهار حرفی در برابر دوستان خود پاداش می یابد. اما بزرگترها به خاطر چنین کاری به او پاداش نمیدهند، به زودی می آموزد که از زبان بزرگترها استفاده کند.


۱-۳-یادگیری اجتماعی

آلبرت بندورا متوجه شد که انسانها به صرف تماشای کسی که مشغول انجام کاری است میتوانند رفتارهای جدیدی بیاموزند، حتی اگر به خاطر آن تقویت نشده باشند، یادگیری مشاهده ای سرمشق گیری نام دارد. بسیاری از رفتارهای پیچیده به خصوص مهارت های اجتماعی بیشتر از راهنمایش آموزش داده می شود.
نظریه پردازانی مثل اسکینر تمایلی به صحبت از عوامل ذهنی مثل افکار و باورها ندارند، زیرا چنین عواملی را مستقیماً نمی توان مشاهده کرد. بر عکس طرفداران نظریه یادگیری اجتماعی اظهار میدارند که شرطیسازی وسیلهای به این خاطر موثر واقع میشود که باورهای فرد درباره پیامدهای رفتار را تغییر میدهد.

۲-موضوع نظریه یادگیری درباره کارکرد آرمانی انسان

رفتار مطلوب رفتاری است که در دراز مدت به نفع شخص بیانجامد. برای مثال گستاخی فی نفسه نه یک رفتار خوب است و نه یک رفتار بد، اما اگر رفتار شما به بهای از دست دادن کار یا دوستانتان تمام شود، این عمل نا مطلوب خواهد بود. به اعتقاد نظریه پردازهای یادگیری کارکرد آرمانی عبارت است از جایگزین کردن رفتارهای پر بارتر به جای رفتارهای خود شکن self-defeating .
این نظریهپرداز ها همچون فروید دوست دارند از کاهش مشکل سخن بگویند نه دستیابی به یک چیز مطلوب و سالم.

۳-ارزیابی


نظریه پردازان یادگیری علاقه وافری به اندازه گیری مفاهیم خود داشتند. البته تمامی شواهد از نظریه یادگیری حمایت نمیکنند، تعدادی از پژوهشها حاکی از آنند که احتمال دارد نظریه پردازان یادگیری در خصوص میزان شکل گیری رفتار در اثر تجارب یادگیری مبالغه کرده باشند. عواملی چون وراثت فیزیولوژی و فرایندهای رشدی و تحولی میتوانند بر امکان یا عدم امکان یادگیری یک رفتار تاثیر بگذارند.
نظریه های یادگیری به گونه ای طراحی شده اند که قابل آزمون باشند و لذا میتوان این نظریه ها را علمی تلقی کرد. این به معنای واقعی بودن نظریههای مزبور نیست. امکان دارد نظریه فروید به همان میزان یا حتی پیش از آن درست باشد، اما اگر نظریهپردازان یادگیری در برخی موارد اشتباه کرده باشند، میتوانیم این خطاها را یافته و اصلاح کنیم. در خصوص نظریه فروید چنین کاری بسیار دشوار است.


ج-موضع مثبت رویکرد نظریه پردازان کمال

فرویدی ها و نظریه پردازان یادگیری سال ها یکدیگر را مورد انتقاد قرار میدادند. اما برای عده ای از روانشناسها این دو گروه از یک قماش بودند. در هر دو دیدگاه آدمی آلت دست نیروهای بیرون از خودش بود (در نزد فرویدی ها عوامل ناهوشیار و در نزد رویکرد یادگیری تقویت های گذشته). در هر دو رویکرد انگیزه آدمی کاهش ناراحتی است و هر دو نظریه کارکرد آرمانی انسان را چیزی نمی انگاشتند، مگر فقدان آسیب روانی یا توانایی در مقابله انطباقی با لازمه های زندگی.
این اعتقاد که رویکردهای فرویدی و یادگیری صرفاً تصویر ناقصی از توان بالقوه آدمی فراهم میآورند به یک جنبش متضاد انجامید که به آن روانشناسی نیروی سوم یا روانشناسی انسان گرا یا روانشناسی کمال گفته میشود. در دیدگاه کمال گفته میشود که آدمی مهار زندگی خود را در اختیار دارد و انگیزه او چیزی بیش از کاهش ناراحتی است. این نظریه پردازان معتقدند که ما فقط دوام نمی آوریم، بلکه پیشرفت خواهیم کرد. آنها برای بررسی کارکرد آرمانی برنامههای تدوین کردهاند. از میان مهمترین نظریه پرداز هایی که در اینجا حذف شدند می توان آلفرد آدلر، اتو رانک، فردریک پرلز و اریک فروم را نام برد که هر یک برداشت جالب توجهی از روانشناسی کمال را ارائه کردهاند.

۱-ویکتور فرانکل

۱-۱-مفاهیم بنیادی

فرانکل معتقد بود که ما برای معنا دادن به جهان و کشف معنای موقعیت هایی که در آن به سر میبریم، از یک نیاز بنیادی برخورداریم، او این نیاز را میل به معنایابی مینامد. فرانکل سه راه برای کشف معنا ارائه میکند:

یک-از طریق آنچه در نتیجه تلاش و کار خلاقانه یا خدمت به دیگران به جهان عرضه میکنیم.

دو- از طریق آن چه به صورت تجربه از دنیا کسب میکنیم مثل درک کارهای هنری و طبیعت یا درک شخص دیگری که با او رابطه توام با عشق و محبت داریم.

سه- از راه نگرش هایی که در خصوص درد و رنج اجتنابناپذیر اتخاذ میکنیم.
به نظر فرانکل موقعیت های بظاهر لاعلاج فرصت های بیشتری برای معنایابی فراهم میکنند. فرانکل معتقد است ما در هر موقعیتی می توانیم معنا بیابیم البته به شرطی که در جستجوی چنین چیزی باشیم. ممکن است این عقیده که ما حتی در مواجهه با درد و رنج نیز می توانیم به معنا دست یابیم، غیر عادی به نظر برسد، اما لازم است مجددا سابقه فرانکل در اردوگاه مرگ را خاطرنشان کنیم.

۱-۲-نظر فرانکل راجع به کارکرد آرمانی انسان

به نظر دی پی شولتز، فرانکل می گوید که انسان های برخوردار از کارکرد آرمانی ویژگی های زیر را دارند :

-روی هم رفته در زندگی خود به معنا دست یافته اند. -در خصوص نحوه عمل خود احساس آزادی انتخاب میکنند
-در قبال زندگی خود مسئولیت شخصی را قبول میکنند
-با چیزی یا کسی فراتر از خودشان درگیر می شوند.

۱-۳-ارزیابی


فرانکل به رغم جانبداری که از پژوهش میکرد دقیقاً و با صراحت به ما نمیگوید که نظریه اش را چگونه آزمون کنیم. چنین چیزی باعث می شود تا این نظریه را در حال حاضر یک نظریه فلسفی تجربهای بدانیم. اما با وجود این نظریه وی هنوز هم میتواند به یک نظریه علمی تبدیل شود. کرامباف و دیگران آزمون هدف از زندگی را ساختند که میزان اعتقاد انسان ها به معنای زندگی را اندازه میگیرد.

۲-آبراهام مازلو


شاید مازلو شاخص ترین و وسیعترین مبلغ روانشناسی کمال باشد. مازلو علاوه بر انتقادی که از روانشناسی دهه ۱۹۵۰ می کرد به خاطر دو کار عمده شهرت دارد اول آن به خاطر یک نظریه شاخص انگیزشی و ثانیاً به خاطر فن تعیین ویژگیهای کارکرد آرمانی انسان.
نیازهای زیستی»»»» نیازهای ایمنی»»»»» نیازهای تعلق و عشق»»»»» نیاز های احترام»»»»»» نیاز به خودشکوفایی.

۲-۱-مفاهیم بنیادی


نیازهای زیستی و امنیت که ارضا شدند راه را برای نیاز به تعلق باز میکنند.
در سطوح پایین این سلسله مراتب انگیزه های کاستی قرار دارند. یعنی در این سطوح میکوشبم ناراحتی ناشی از غذا، آب یا سایر منابع مورد نیاز را برطرف سازیم. اما سطح خودشکوفایی فرق می کند زیرا در اینجا به دنبال اجتناب یا فرار از ناراحتی نیستیم، در عوض می کوشیم به یک هدف مثبت یعنی شکوفا کردن تمامی توانایی ها و امکانات بالقوه دست یابیم. خودشکوفایی یعنی کوشش برای تبدیل شدن به هر آنچه که می توانیم باشیم.

۲-۲-نظر مازلو راجع به کارکرد آرمانی انسان

به نظر مازلو افراد برخوردار از کارکرد آرمانی کسانی هستند که تمامی استعدادها و تواناییهای خود را بارور کردهاند. ویژگی های افراد برخوردار از کارکرد آرمانی خود شکوفا عبارتند از
-واقع گرا هستند
-خودشان و دیگران را می پذیرند
-خودانگیخته هستند
-تکلیف مدار هستند نه خود محور
-نیاز به خلوت دارند
-خود پیرو و مستقل هستند و بر قضاوت های شخصی خود تکیه دارند و با دیگران همرنگب نمی کنند
-می توانند انسان ها را به عنوان موجودات بی همتا در نظر بگیرند نه به صورت قالبی
-از تجارب عمیق عرفانی و معنوی برخوردارند، هرچند که الزاماً از زبان مذهبی برای بیان آن استفاده نمی کنند
-با بشریت احساس همدردی میکنند و به رفاه دیگران علاقه مندند
-با عده قلیلی از انسانها روابط نزدیک و صمیمانهای دارند
-طرفدار ارزشهای مردمسالار و آزادمنش هستند، برای اشخاص متعلق به تمامی گروههای نژادی و اقتصادی احترام قائلند
-هدف را با وسیله اشتباه نمیکنند
-از حس شوخطبعی غیر خصمانه برخوردارند
خلاق هستند
-از همرنگی با فرهنگ خود سر باز میزنند زیرا محدودیتها و نقاط ضعف آن فرهنگ را می توانند مشاهده کنند
-به جای آنکه در برابر محیط واکنش نشان دهند با عمل کردن روی آن باعث تعالی آن محیط می شوند.

۲-۳-ارزیابی

آزمون های نمره گذاری عینی فراوانی مثل پرسشنامه جهت یابی شخصی برای اندازهگیری تعریف مازلو از خود شکوفایی ساخته شده و دقیقاً مورد پژوهش قرار گرفتند.

۳-کارل راجرز


کارل راجرز را بیشتر به خاطر کار او در روان درمانی می شناسند و این کار او به شکل گیری نظریه اش نیز تاثیر داشته است. او متقاعد شده بود که مهمترین عنصر در روان درمانی همان ارتباط میان درمانجو و درمانگر است. راجرز چنین نتیجه گرفت که برخی روابط خواه در روان درمانی و خواه در زندگی روزمره، موجب افزایش کارکرد مناسب روانی میگردند.

۳-۱-مفاهیم بنیادی

به نظر راجرز ما همگی از یک گرایش فطری برای رشد و کمال برخورداریم، اما فقط در صورتی توانایی هایمان را پرورش خواهیم داد، که خودمان را درست شناخته باشیم. هر یک از ما یک خودپنداره یا خویشتن یعنی تصویری از خود داریم که ممکن است با آنچه واقعاً هستیم یکسان باشد یا نباشد. تصویر ذهنی بر چگونگی رفتار ما تاثیر می گذارد.مثلاً اگر معتقد باشیم در ورزش موفق هستیم احتمالاً ساعات بیشتری صرف تمرین میکنیم.

ماهیت رابطه ما با دیگران تعیین می کند که آیا از یک خودپنداره درست و دقیق برخورداریم و لذا به لحاظ روانی رشد و کمال خواهیم داشت یا خیر. اگر والدین یا سایر افراد با اهمیت در زندگی ما فقط در صورتی ما را دوست داشته باشند که به شیوه معینی فکر ، احساس و رفتار کنیم امکان دارد تمامی تلاش خود را صرف آن کنیم که خود را فقط با ضروریات زندگی منطبق سازیم. ممکن است این افکار و احساس های مورد نظر را نه تنها در حضور دیگران بلکه در پیش خود نیز وانمود کنیم. هنگامی که این اتفاق افتاد دیگر از احساس های واقعی خودمان و آنچه می خواهیم انجام دهیم یا قادر به انجام آن هستیم، آگاهی نخواهیم داشت. ما به یک فرد متحجر تبدیل شده و ممکن است از اطلاعات جدید بهراسیم، چرا که این اطلاعات می توانند ما را نسبت به احساس های واقعی مان آگاه سازند. شاید چشم به دهان دیگران بدوزیم تا آنها به ما بگویند چه کاری باید انجام دهیم در نتیجه به خاطر همین ناتوانی در مشاهده خویشتن واقعی شاید نتوانیم توان بالقوه خود را پرورش دهیم.

اما اگر برخی از روابط به خودپنداره های نادرست منجر شوند، سایر روابط نیز می توانند به ما احساس اطمینان خاطر کافی برای کاوش در احساس های شخصی را داده و لذا پذیرای اطلاعات تازه باشیم. بدین وسیله می توانیم احساس های شخصی خود را اصلاح کنیم این روابط می تواند به رشد و کمال روانی ما کمک کنند. این روابط سودمند از سه شرط برخوردارند :
نخستین شرط رشد، گرمی و محبت یا نظر مثبت بی قید و شرط است. هنگامی که با گرمی و محبت دیگران مواجه میشویم، احساس می کنیم به عنوان یک انسان و صرفاً به خاطر آنچه هستیم پذیرفته شده ایم و احساس نمیکنیم دائماً مورد داوری و قضاوت قرار گرفتهایم. به جای آن احساس می کنیم که دیگران به رغم نحوه تفکر، احساس و رفتارمان، به ما اهمیت می دهند. حتی اگر کسی از اعمال و رفتار ما انتقاد کند، احساس میکنیم که هنوز هم برای ما ارزش قائل است.
دومین شرط همدلی نام دارد. در این وضعیت ما احساس می کنیم طرف مقابل به ما واقعا گوش فرا داده و ما را درک میکند.
سومین شرط صداقت است. هنگامی با صداقت دیگران روبرو می شویم که متوجه شویم طرف مقابل نسبت به ما بی پرده و روراست است. اگر این شرایط رشد را حداقل از سوی بعضی از افراد دریافت کنیم، می توانیم نحوه ادراک دقیق خویشتن را آموخته و به رشد و پرورش توانایی ها و استعدادهای خودمان دست یابیم. اما اگر چنین شرایطی را دریافت نکنیم خودپنداره ما روز به روز نادرست میشود و ما به طور غیر واقع بینانه رفتار کرده و به لحاظ روانی رشد نخواهیم کرد.

۳-۲-نظر راجرز راجع به کارکرد آرمانی انسان

به نظر راجرز اشخاص برخوردار از کارکرد کامل از ویژگیهای زیر برخوردارند:

- گشودگی به روی تجارب جدید: شخص از احساس ها و نگرش های خود و نیز جهان بیرون آنگونه که هست، آگاهی دارد.
-اعتماد به خویشتن: راجرز از نوعی خردمندی زیستی سخن میگوید که میتواند به ما کمک کند تا دست به انتخاب درست و به جا بزنیم. البته در صورتی که از تمامی احساسات و تجارب خود آگاه باشیم مثلاً یک شخص سالم پرخوری نمی کند.
-منبع درونی برای ارزیابی: در هنگام ارزیابی یک عمل به جای تکیه بر تایید یا تکذیب سایرین، به معیارهای درونی خود رجوع میکند.
-آفرینندگی: شخص میتواند افکار و اعمال جدید و کارآمد به وجود آورد.
-آزادی ذهنی: شخص احساس می کند می تواند از میان شقهای مختلف حق انتخاب داشته باشد
-درک و پذیرش خود و دیگران

۳-۳-ارزیابی

کارخف با جمعآوری شواهد درستی نظر راجرز را اعلام میدارد: درمانجوها هنگامی بهبودی بیشتری مییابند که درمانگران شان سطوح بالاتری از شرایط رشد را فراهم آورده باشند. دانش آموزها زمانی بیشتر خواهند آموخت که معلمان آنها این شرایط را بیشتر فراهم کنند، و زمانی که والدین سطوح بالاتری از شرایط رشد را ارائه میکنند، فرزندانشان مشکلات عاطفی کمتری دارند.
با این همه تمامی شواهد از نظریه راجرز حمایت نمیکنند. او پیشبینی میکرد که اگر درمانجو ها سطوح بالای شرایط را دریافت کنند، همه آنها بهبود خواهد یافت و هیچ درمانجویی پیشرفت نخواهد کرد مگر آنکه این شرایط فراهم آید. بررسی های اخیر حاکی از آن هستند که راجرز در هر دو مسئله اشتباه می کرده است برخی از درمانجوها حتی به رغم دریافت سطوح پایین شرایط رشد، بهتر میشوند و عدهای نیز به رغم سطوح بالای این شرایط بهبود نمی یابند. به این خاطر میتوان نادرستی نظریه راجرز را ثابت کرد که او دست به پیش بینی های روشن زده و بر آزمون پذیر کردن نظریه خود گام هایی برداشته است و اگر بتوان خطایی را تشخیص داد می توان آنها را برطرف نمود. در نتیجه نظریه راجرز به رشد خود ادامه میدهد. راجرز کار خود را به صورت یک فیلسوف تجربی آغاز کرد و بر اساس کار خود به عنوان درمانگر نظریه اش را بنیان نهاد. اما به دنبال آن این نظریه را به یک نظریه علمی مبدل ساخت.

۴-شباهتها و تفاوتهای موجود میان نظریه پردازان کمال


مازلو معتقد است کارکرد آرمانی صرفاً زمانی تحقق مییابد که مشکلات خاصی مثل زنده ماندن برطرف شده باشند. از سوی دیگر راجرز و فرانکل معتقدند کارکرد آرمانی را می توان در هر زمانی به دست آورد. راجرز از نوعی خود آموزی گسترده و عمیق حمایت میکند. فرانکل معتقد است افراد سالم نیاز به توجه عمیق در خود ندارند. راجرز بر این باور است که اگر شرایط مناسبی وجود داشته باشد به طور خودکار خودشکوفایی پدیدار می شود.

از لحاظ روش کار فرانکل یک نظریهپرداز فلسفی تجربهای است و مازلو و راجرز نظریه پردازانی علمی به شمار می آیند.

به رغم این تفاوت آن نظریه پردازان کمال در خصوص چندین ویژگی در انسان های برخوردار از کارکرد آرمانی با هم توافق نظر دارند. این نظریه پردازان معتقدند که چنین اشخاصی:

-بر زندگی خود هوشیارانه تسلط دارند.
-خود و دیگران را درست ادراک می کنند.
-خود را با تمامی نقاط قوت و ضعف می پذیرند
در برابر دیگران بردبارند.
-می توانند با چند نفر روابط شخصی عمیق برقرار کنند.
-اهداف مثبت مطلوب را تعقیب می کنند و صرفا نمی کوشند تا از ناراحتی اجتناب کنند.
-در سرتاسر زندگی قادرند تغییرات مهمی در خود ایجاد کنند.

_______________

د-آیا ویژگیهای شخصیت آرمانی را می توان به صورت عینی مشخص کرد


افراد مختلف از واژه مطلوب دست کم تا حدودی به یک شیوه استفاده میکنند. حتی میتوان فراتر رفته اظهار کنیم که این حوزه های اتفاق نظر تا حدودی به طور عینی و علمی ثابت میکند که این الگوهای رفتاری مطلوب نیز هستند. اما به دو دلیل باید درباره چنین نتیجهگیریهای محتاط عمل کنیم. اولین نظریه پردازان کمال از خصوصیات مشترک فراوانی برخوردارند، همه آنها شهروندان مذکر قرن بیستم دنیای غرب هستند، که به مشاغل مشابهی نیز اشتغال دارند. این امکان قوی هم وجود دارد که سوداری فرهنگی بر توصیف های آنان تاثیر گذاشته باشد. مهم تر اینکه دلیلی وجود ندارد این گونه بیندیشیم که حقیقت نیز از قواعد مردمسالاری یا دموکراتیک تبعیت میکند. حتی اگر اکثریت مردم به یک مسئله معتقد باشند هیچ دلیلی ندارد، آن موضوع حقیقت نیز داشته باشد. زمانی بسیاری از مردم معتقد بودند که خورشید به دور زمین میچرخد، اعتقاد آنها به معنای آن نیست که درست هم فکر میکنند.

ویلنت از راهبرد دیگری استفاده کرده است. او کوشید ارتباط میان الگوهای رفتاری مختلف را با موفقیت در کار یا زندگی اجتماعی پیدا کند. ویلنت چنین اظهار کرد که اگر رفتارهای خاصی با موفقیت همراه باشند پس میتوان این رفتارها را سالم تلقی کرد. اما این موضوع از لحاظ منطقی درست نیست امکان دارد که رفتار خاصی با موفقیت عجین باشد و با وجود این بازهم ذاتاً یک رفتار نامطلوب تلقی شود. برای مثال دروغگویی به نظر بسیاری از انسان ها کار ارزشمندی نیست هرچند معلوم شود که با موفقیت شغلی و شهرت ارتباط دارد.
هنگامی که میخواهیم رفتارهای آرمانی را به طور علمی مشخص کنیم با یک مشکل اساسی و زیربنایی مواجه می گردیم. علم به خاطر ماهیت خاصی که دارد، الگوهایی از واقعیت یعنی آنچه وجود دارد می سازد، برای آنکه از آنچه هست به آنچه باید باشد برسیم، لازم است از فرض های فلسفی استفاده کنیم، که فراتر از علم قرار دارند. مثلاً اگر معلوم شود آدمیان از غرایز خصمانهای برخوردارند، این موضوع ثابت نمیکند که احساس خصومت چیز مطلوبی است. با این که وسوسه انگیز است دریافت یک پاسخ روشن و سرراست، به سوالِ چگونه باید زندگی کنیم، به سراغ علم برویم، اما با انجام این کار از علم بیش از آنچه میتواند به ما عرضه کند، توقع داریم. علم که نمی تواند ارزش ها را وضع کند و دانشمندان نیز کشیش های مدرن به شمار نمی آیند.
آنچه علم روانشناسی میتواند انجام دهد آن است که در خصوص شرایط ایجاد کننده یا بازدارنده هرگونه رفتار از جمله رفتار مطلوب اطلاعاتی به دست دهد و البته به یاد داشته باشیم که رفتار مطلوب امریست انتخابی. همچنین روانشناسی میتواند راجع به الگوهای رفتاری مختلف و نتایج آن الگوها، اطلاعاتی فراهم آورد.

روان شناسی نگرش...

ما را در سایت روان شناسی نگرش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:37

صفحه بندی