هم آفرینی تغییر(فصل15و16)

خرید بک لینک

فصل پانزدهم : تحکیم consolidation

در پایان جلسه اجزای زیر را در تحکیم اجزای زیر را خلاصه و جمع بندی و مشخص کنید:

۱-تعارض اولیه را مشخص کنید

۲-به اضطرابی که بیمار تجربه کرده است و احساسات تحریک کننده اضطراب اشاره کنید

۳-به دفاعهایی که بیمار در جلسه به کار برد و نشانه های ناشی از آن اشاره کنید.

۴-به احساسات مخلوط ظاهر شده اشاره کنید و بعد این احساسات را به احساسات ناخودآگاه نسبت به چهره های گذشته بیمار مشخص نمایید.

۵-به احساس گناه اشاره کنید و اینکه چطور موجب خودتنبیه بیمار شده است.

۶-به بیمار کمک کنید تا احساسات مخلوطش را تحمل نماید تا به تجربه پیچیده تری از خودش و سایرین برسد.

۷-سپس به تکلیف درمانی و دلایل انجام آن اشاره کنید. : چیره شدن بر مشکلات و نشانه های مطروحه بیمار برای دستیابی به اهدافش در زندگی

تحکیم به بیمار کمک میکند که روابط بین زندگی درونی و مشکلات بیرونی اش را ببیند .به بیمار کمک کنید ببیند که چطور احساسات مدفون شده ، اضطراب و دفاع ها را تحریک میکنند.

خلاصه

بجای گمانه رنی در مورد اینکه چه چیزی زیر دفاعهاست ، به بیمار کمک کنید تا از دفاعها رویگردان شود با وجودی که برخی درمانگران ، برای سطح آوردن محتواها تفسیر میکنند، ما فقط بعد از ظهور محتوای ناخوداگاه تفسیر میکنیم.

فصل شانزدهم : نتیجه گیری

در روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده، به بیمار کمک می کنیم تا مثلث تعارض (احساسات، اضطراب، دفاعها) را، که مولد مشکلات مطرح شده و نشانه های وی است، ببیند. وقتی بر سر مشکلی که برای ان از ما کمک میخواهد و بر سر علل مشکلش به توافق رسیدیم، میتوانیم بر سر تکلیف درمان به توافقی برسیم.

تکلیف بیمار عبارت است از دیدن دفاع های صدمه زننده و دست برداشتن از آنها، روبه رو شدن با آنچه که او را مضطرب می کند و نه اجتناب از آن، و تجربهٔ احساسات پس زده شده، با حداکثر عمق ممکن. این تکلیف درمانی نیازمند شهامت هیجانی بیمار است. به همین منوال، درمانگر باید به دفاع های بیمار اشاره کند، نه اینکه از آنها اجتناب ورزد. در عین حال، درمانگر باید به بیمار کمک کند تا با آنچه که باعث ترس است روبه رو شود. درمانگر باید به بیمار کمک کند تا، در عمیق ترین حد ممکن، با احساساتش روب هر و شود، نه اینکه از آنها اجتناب کند. این کار نیازمند شهامت هیجانی در بیمار است.

ایستادگی در برابر دفاعهای بیمار شکلی از عشق است. اشتیاق به روبه رو شدن با خشم بیمار، وقتی که به دفاعهایش رسیدگی می کنید، هم، شکلی از عشق و راهی برای مراقبت از بیماری است. تکوین این شهامت به عنوان درمانگر و بیمار تکلیفی است دائمی، در خدمت رشد و تکوین خود ما

در درمان، تصمیم به مبارزه با شرطی سازی ها (دفاع ها) به معنی تلاش مداوم در جهت اعتلای خویشتن و خودآفرینی است. فارغ از میزان شرطی شدن ما تحت تأثیر گذشته و وراثت همواه در پاسخ به شرایط امکان انتخاب برای ما وجود دارد، حتی اگر، در بدترین شرایط، تنها گزینه موجود همان رویکردی باشد که برگزیده ایم.هر انتخاب، لحظه به لحظه، معنای زندگیمان را خلق میکند و ، خوشبختانه، در هر لحظه، این شانس را داریم که تصمیممان را عوض کنیم نه اینکه زندانی دفاع هاکی عادتی مان باقی بمانیم. در هر لحظه از درمان، بیمار با این سؤال روبه رو میشود : چه تصمیمی خواهم گرفت ؟ زندگی درونی ام را قبول می کنم یا طرد؟ درمانگر هم با این گزینه روبه رو می شود. آیا به بیمار کمک خواهم کرد تا از دفاع هایش دست بردارد یا با آنها همدست خواهم شد؟ دست یاری دراز خواهم کرد یا پا پس می کشم؟

این کتاب را با این سؤال که چرا رنج میکشیم آغاز کردیم. سپس، راه های مختلف پایان دادن به رنج را نشان دادیم، و، حالا، با بحث در مورد فردی که زیر دفاع ها پیدا می کنیم کار را به پایان می بریم.دفاعها عاداتی فاقد جنبهٔ شخصی هستند. تکلیف ما، همواره، این است که به فردی که زیر این شرطی سازی ها پنهان شده دست پیدا کنیم. متاسفانه، بیمار اغلب نمی تواند خودش را (به مثابه واقعیتی زنده) از ایده هایی که در مورد خودش دارد افتراق دهد. او خودش را ابژه ای ایستا میپندارد، نه فردی پویا. به هر روی، او همیشه چیزی بزرگتر و متفاوت تر از پندارهایش است؛ پندارهایش صرفاً میتوانند به واقعیت درون اشاره کنند. بیمار دفاعهایش، عاداتش یا مقاومت هایش نیست. این فرآیندهای خودکار فاقد جنبهٔ شخصی، فقط، ناظر به بردگی و جبر هستند، نه اینکه ظرفیت او برای عشق ورزیدن و آزادی باشند.

همچنین، درمانگران هم می توانند از یاد ببرند که فرد درون بیمار را از دفاع هایش افتراق دهند. ما موجودیت هایی غیرشخصی نظیر "من " و "ابرمن " را مطرح می کنیم و این پرسش حیاتی را از یاد می بریم : "فردی که خودش را مشاهده می کند و مورد انتقاد قرار می دهد کیست؟" وقتی این را فراموش میکنیم بیمار به ابژه ای غیر شخصی مبدل میشود که توسط نیروهایی فاقد جنبه شخصی هدایت می شود. ما فردیت بیمار، مرکزیت وجود او در خلق خویشتن، را نادیده می گیریم. بیمار فقط مجموعه ای از موضوعات نیست، بلکه حرکتی خلاق است، مسلط بر جبر دفاع ها و وراثت.

این گونه تعیین خویشتن از درون، برخاسته از آزادی، همان شخصیت است.هر کاری که در گذشته با او انجام شده است فاقد جنبهٔ شخصی است. به این دلیل است که لحظهٔ حال اینقدر مهم است. فعل خلاق در این لحظه معلوم می کند که بیمار دارد چه کسی می شود. به این دلیل بود که وقتی از مارتین بوبر خواستند شخص را تعریف کند، گفت "یک راز" .مسئلهٔ شناخت فرد همیشه مطرح است، چرا که ظرفیت ها و تصمیمات بعدی اش، ابعاد همواره نویی از وجودش را معلوم خواهد کرد. شخص، همیشه، غیرقابل شناخت است، نه فقط به این دلیل که واقعیت درون همیشه از پندارهای ایستای ما پیشی میگیرد، بلکه به این جهت که ما نمی توانیم بدانیم که در آینده، چه ظرفیت هایی از این فرد تحقق خواهد یافت. به این علت است که، همان طور که باختین (۱۹۸۱) گفت، "کلام آخر در مورد هیچ فردی] نوشته نشده است." هر نظری که بیمار در مورد خودش ارائه می دهد فقط میتواند اشاره ای باشد به واقعیت بزرگتری از کسی که هست و میتوانست بشود. به همین صورت، هر تفسیری که درمانگر انجام میدهد نمی تواند او را تعریف کند، بلکه صرفا به فرد بالقوه ای که زیر دفاع هایش پنهان شده است اشاره دارد.

همانطور که فریدا فروم - رایش من گفت، "بیمار به تفسیر نیاز ندارد، بلکه نیازمند تجربه ای جدید است." اما، تجربهٔ چه چیزی؟ بیون (۱۹۷۰) مطرح کرد که ما، با همنوا شدن با حقیقت هیجانی هر لحظه، تغییر شکل می دهیم. با فروپاشی دفاع های غیرشخصی، فرد به شکل احساس ظهور می کند. از طریق احساس، بیمار بار راز وجود روبه رو می شود، چیزی فراتر از هر فکر یا ایده ای که قبلاً داشته است. این تجربهٔ مستقیم وجود، باعث تغییر شکل آن کسی می شود که او فکر می کرد هست. اما، از آن مهمتر، باعث تغییر شکل کسی می شود که در حال بدل شادان به آن است.

به این علت است که ما این کار را انجام می دهیم.


برچسبها: هم آفرینی نغییر, روان پویشی, جان فردریکسون روان شناسی نگرش...

ما را در سایت روان شناسی نگرش دنبال می‌کنید

برچسب: آفرینی,تغییرفصلو, نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 0:04

صفحه بندی