وبلاگ فرهنگ کلمه "ما"
وبلاگ فرهنگ کلمه " ما " خیلی خوب است ولی زمانی بوجود می آید که وبلاگ فرهنگ کلمه " من" وجود داشته باشد ما ایرانیها هیچگاه وبلاگ فرهنگ کلمه "ما" را نداشتیم زیرا "من" ی در کار نبوده است بلکه وبلاگ فرهنگ کلمه ما فرهنگ "دیگران" است( وبلاگ دکتر کلمه فرهنگ وبلاگ هلاکویی کلمه
مرگ
پذیرفتن مرگ به عنوان واقعیتی گریزناپذیر. میداند که در “جهان کؤن و فساد” است یعنی هرچه در این جهان مادی به وجود آمده دیر یا زود نابود میشود. مرگ را به نوعی دنبالهی زندگی و نه مختلف و متفاوت از آن میداند و با این واقعیت آشناست که اگر از زندگی بهراسد از مرگ میترسد و اگر با زندگی سازگاری و راحتی داشته مرگ سادهتر و آسودهتر است.
فرد سالم مرگ را می پذیرد و آنرا مرتبط با اصولی... میداند که عدم رعایت آن موجب میشود. به عبارت دیگر مرگ را علل و عواملی ست که به محض فراهم شدن، رخ خواهد داد و در غیر این صورت موجب مرگ نخواهند شد بنابراین مردن یا نمردن بر اساس قاعده و قانونیست در مورد همهی باشندگان از جمله انسان.
فرد سالم باروها و اعتقاداتی مبتنی بر واقعیت و علم و منطق یا نظام کلی ارزشی و اخلاقی خود درباره بعد از مرگ یا مردگان دارد که گرچه در زمینهی فلسفه جای می گیرد ولی در تقابل با علم و عقل و منطق و واقعیت نیست. او در حالیکه مرگ را در پایگاه و جایگاه خود قرار داده، به زندگی و زندهها می پردازد نه به مرگ و مردهها.
تاریخ بشر در تقویم
از آنجا که تاریخ دقیق ظهور بشر بر روی زمین هرگز مشخص نخواهد شد بگذارید به طور دلخواه حدس بزنیم که این ظهور در حدود یک و نیم میلیون سال پیش صورت گرفته است . بعد بیایید فرضا تاریخ بشر را با تقویم یک سال معمولی تشبیه و تطبیق کنیم . در این تقویم هر روز سال مساوی است با چهار هزار سال تاریخ بشر ( تبدیل تاریخ میلادی به شمسی از خودم ) :
در این تقویم روز اول فروردین تاریخ ظهور نژاد نیاکان اولیه ما یعنی پیدایش انسان میمون نمای هوموهابیلیس است . او می توانست روی دوپا راست بایستد و او بود که اولین ابزار بدوی برای تراشیدن چوب و سنگ را به کار برد . او در شکار دسته جمعی شرکت می کرد ولی زبان تکلم به صورت امروزی را نداشت ولی بدون شک علایم و صدا وبلاگ هایی کلمه برای بعضی ارتباطات لازم داشت . تکمیل زبان آنچنان که ما امروز به کار می بریم طی سه ماه اول یعنی فروردین - ...اردیبهشت و خرداد( تقریبا 3600000 سال ) انجام گرفت . در این دوره پیشرفت تکاملی بشر حتی در بهترین مواقعش نیز بسیار سخت و سکته دار بود . آتش ابتدا برای حمایت از سرما و دفاع در مقابل حیوانات وحشی بود و بعدها برای پختن از آن استفاده شد . ابزاری که از تراشیدن سنگ ساخته می شد ، فنون و مهارت های شکار ، تمرکز آهسته و پیچیده شدن قشر مخ به تدریج صورت می گرفت . تابستان بدین منوال آمد و رفت و پاییز هم بیشترش گذشت تا این که آدم نئاندرتال اوایل بهمن ( تقریبا دوازده میلیون سال پس از نخستین پیدایش ) ظهور کرد . در این نژاد نوع بشر اولین آثار عقاید مذهبی در ماه اسفند ظهور کرد و سپس اولین مراسم تدفین بر اساس عقاید آدم نئاندرتال در روز هفدهم اسفند انجام گرفت . تا حدود 24 اسفند سال فرضی ما انواع و اقسام نژادهای "غیر ساپینیس" یا فرم های بدوی از بین رفته و یا به وسیله نژاد برتر آدم کرومانیون جذب شده بودند . زراعت( انقلاب کشاورزی) از روز 28 اسفند آغاز شد و سپس تمام دوره کوتاه تمدن مدرن ما ( یعنی حدود هشت هزار سال اخیر ) که ما برای آن تاریخ مدون داریم در این دو سه روز آخر سال اتفاق افتاده است . سقراط و افلاطون و ارسطو در ساعت 12ظهر و کریستف کلمب در ساعت نه و نیم شب . آخرین ساعت شب 29 اسفند تمام رویدادهای دو قرن نوزده و بیست را در بر دارد .
"به نقل از وضعیت آخر - شاهکار تامس هریس - صفحه 300 "
مطالعاتي علمي كه راجع مساله خوشبختي شد ، دو تا نتيجه گرفتند
... يكي اينكه اصلن جهان يا طبيعت ، جايگاه انسان نيست ، اينجا مال سگ و گربه ها بوده ....به همين جهت هم هست كه مارو اوردن انداختن يه جايي كه اصلا جايگاه رشد و تكامل انساني نيست ...
كودك انساني با ناداني ، ناتواني ، نيازمندي ....اشتباه كاري و فكر بد با يه تصوير و تصوري در سه سالگي زندگي مي كنه كه بعدن ،در بيش از 70 درصد ادما ميگن كه اصلا
من بدم ، خواستني نيستم ، دوست داشتني نيستم ...
به همين جهت هست خيلي راحت مي پذيريم بين 3 تا 6 سالگي كه من گناهكارم ....حالا يه عده هم اصلن درست كردن كه انسان گناهكاره ... براي اينكه يه كسي يه جايي تو بهشت يه چيزي خورده ... به من چه مربوطه ....
پس ما اصلا يه موجودات بد بدبخته گناهكاره حقيره بي ارزش بي اهميتي هستم كه امديم اين تو اين دنيا .....اينه كه در يه فرهنگي هم مثه فرهنگ ما اين همه لغت خاك تو سري و بدبختي وجود داره كه در حدي كه من مي دونم جايي ديگه من نديدم ...
حقيرمو ، صغيرمو ، بدبختمو ، ناچيزمو ، ذره لا شي امو ، عبدمو ، عبيدمو ، غلامو ،چاكرمو ، مخلصمو ، نوكرمو ، هيچمو ، اين ذرات پراكنده در هوا ..... بعد فكر ميكنيم وااااي چقدر ما متواضع و فروتنيم ....
اين يه گرفتاري فرهنگي ادميه كه هيچه .....
كه تواضع و فروتنيش در اينه كه بگه من هيچمو ، بي ارزشمو ، بي اهميتمو ، اصلن فايده اي ندارمو ، بدرد نمي خورمو ، اصلا چي هستمو ، يه مقدار ابمو ، گلمو ، نميدونم ،خاكمو ، خاكي هستم .....
اين همه خاك تو سري و بدبختي .....
حالا پس بقيه چي هستن ...بعلاوه اگر من اين هستم ، سگ و گربه ها هم همينه ، ادماي ديگه هم همينن ، تموم شد و رفت ....اين ديگه مقايسه اي نداره ....كه من اينقدر خودمو حقير و صغير كنم .... اين بدبختي و گرفتاريه كه ما داريم ...
بعدم سيستماي فلسفي هم كه ريختن رو سرمون ، كه ديگه گناهكار و بد و فاسد و كثيف و هيچ ... نجس و خب ديگه هيچي ...چرا ؟ براي اينكه البته ازمون سواري بگيرن ... يا چرا ؟ چون ما خودمون اماده بوديم ...
مني كه تمام وجودم .. بدم و كثيفم و فاسدم و بي اهميتم و بي ارزشم ، .... خب شما هم به من بگي تو كثيفي ، خب منم قبول مي كنم ديگه ....
بنابراين مساله كه وجود داره تو اين زمينه ها ، اينه كه من و شما بايد از اين در بيايم ...
متاسفانه پدر و مادر همين قدر كه ندونن چكار دارن مي كنن اين وضعيت رو در بچه تشديد مي كنن ... دويست سال ، چارصد سال قبل كه همه بيمار و گرفتار م امدن و نگاه كنيد به تاريخ كه چه خبره ....
انسان از نظر طبيعي گير است و گرفتار ...به همين جهت است كه همه ي ما خونين و مالينيم به درجات مختلف ....
و اگر نريم خودمون رو درست كنيم كه در بزرگ سالگي خوشبختانه به مقدار زيادي ممكنه ، معلومه از پا در ميايم ....
دادن حال و احساس خوب است به همسر
چندتا چیز است که همسر شما از جانب شما احتیاج داره.
اول : اطمینان
دوم : آرامش ˛ آرام بودن
سوم : احساس آزاد بودن
چهارم : استقلال
پنجم : امنیت
شما تو این زمینه ها باید همسرتون رو کمک کنید. همه ما احتیاج داریم که اطمینان رو ˛ امنیت رو ˛ آرامش رو ˛ آزادی رو و استقلال رو از جانب دیگری که ما رو به اون سمت هل میده داشته باشیم . ما هم او رو به این سمت هل بدیم . اینا دادن حال و احساس خوب است.
توهم زندگی راحت در گذشته
این تصور و توهم که زندگی یک روزی ساده بوده ٬ این توهم که زندگی یک عده ای راحت است ٬ این توهم که در آینده زندگی مردم راحت خواهد بود اصلا با واقعیت ها نمیخونه.....
انسان یک موجود در حال رشد است.....
انسان یک موجودی است که باید تعادلش بر هم بخوره و بعدا برای برقرار کردن این تعادل حرکت بکنه.....
بنابراین هر تعادلی که برهم بخوره زندگی رو سخت و مشکل خواهد کرد.
بنابراین پذیرفتن این نکته بسیار مهم است. من و شما باید بپذیریم که زندگی سخت و مشکل است.....
در بسیاری از موارد تار و پود زندگی درد و رنج است البته درد و رنجی که مشروع است.... Legitimate pain and suffering. نه اینکه من و شما درد و رنجی برای خودمون بسازیم....
لایه های وجودی
نظر علمی 5 لایه مختلف در چهره های آدمها وجود دارد. منظور از این چهره های مختلف همان ماسکهای اجتماعی است که با افراد و شرایط مختلف آنها را نشان می دهیم. هر چه صمیمتی تر، لایه های زیرین تر مشخص تر می شود. مرحله چهارم وقتی نشان داده می شود که با کمک یک روانشناس از زوایای ناشناخته خودمان (حتی خودمان هم از آن زوایا خبر نداریم) مطلع می شویم. ته همه اینها مرحله پنجم است که ما به راحتی آن را نمی شناسیم و تشخیص نمی دهیم و از نظر علمی وبلاگ گفته کلمه می شود که پشت این مرحله پنجم یک مرحله تاریکی است که اگر بتوانیم پایین تر برویم در آنجا می توانیم با خود واقعی خودمان actual self or real self آشنا بشویم و در زبان فارسی به آن نفس می گویند؛ یعنی آنچه که واقعأ من هستم.
بنابراین با وجود این لایه های مختلف با روبرو شدن با هر کسی با کدام لایه فرد روبرو می شوید؟ وبلاگ دکتر کلمه وبلاگ هلاکویی کلمه
تماشای بیش از حد فیلم یا شنیدن بیش از حد اخبار نشان دهنده فرار از خود و زندگی خود است
دزدی
کسایی که در بزرگسالی دزدی میکنند که معروفترینش دزدی از فروشگاه هاست چند تا دلیل میتونه داشته باشه
1-احتیاج
2-بسیاری از آدمها با سیستم مشکل داریم بسیاری از آدمها بخاطر آسیب 3تا6 سالگی یا 6تا12 سالگی با سیستم و صاحبان قدرت مساله و مشکل دارند.ادم وبلاگ هایی کلمه هستند که میرن که توی مغازه چیزی برمیدارند اولا جایی میرن که مامور امنیتی یا دوربینها بتونند اونو ببینند ولی میخواد با زیرکی این کارو بکنه چون میخواد سیستم رو بکوبه حتی ممکنه وسیله ای هم که دزدیده بعد از اینکه از فروشگاه بیاد بیرون بندازه توی سطل آشغال و بره چون بهش احتیاجی نداره فقط میخواد برنده بشه و خشمشو با سیستم نشون بده
3-یا مثلا خانمی بود که با وجود پول زیادی که داشت چیز خیلی بی ارزشی رو میدزدید در نهایت دستگیر و روانه دادگاه شد و در جریان روانکاوی مشخص شد که این کار به دلیل خشم و تنفر بسیار کوبنده ای بود که از همسرش داشت و حالا به قصد نابودی خودش و همسرش حرکت کرده بود و به نوعی این کار یک خودکشی روانی و شخصیت یا حرمت اجتماعی است لذا ریشه های پنهان میتونه داشته باشه که از خشم و تنفر میاد و همینجاست که بسیاری از آدمها از این قبیل میتونن علائم افسردگی داشته باشن
4-گروهی هستن یک حقی برای خودشون قائل هستند اهل کار نیستن دیگران رو بی اهمیت میدونند خودشونو مرکز و محور خلقت میدونند
صداقت در شروع روابط
قربونتون روزي كه مي رويد با كسي اشنا مي شيد اگر پرسيد درامد شما چقدره هر چي هست رو بگيد،نگيد حالا يه ششصد هفتصد هشتصد نهصد تومني هست تا ريال اخرشو بگيد.. هشتصد و پنجاه هزار و پونصد نود و سه ريال!
اگر ديوونه ايد بهش بگيد من ديوونه ام ... اگر از رفتارش ناراحت هستيد بهش بگيد، نگيد نه من ناراحت نيستم پياز رفته چشمم! نكنيد ... نگيد نه چيزي نيست مشكلي نبود اين اگر تكرار بشه بتدريج يه خشم پنهان در وجود شما رشد مي كنه و شما تبديل به يك بمب مي شويد كه وقتي كاسه صبرتون لبريز شد منفجر مي شويد ... بعد طرفتون متوجه ميشه با يه بمب زندگي مي كرده نكيد ... خودتون باشيد نمايش نديد ... زندگي تايتانيك نيست ...
در مورد مسايل جدي حرف بزنيد . ول كنيد اين قورمه سبزي و فسنوجونو ... تو چه گلي دوس داري ؟! چه رنگي دوس داري ول كنيد اين چيزارو...نكنيد بازي در نياريد ... در مورد سياست، بچه، فرهنگ، خانواده، حكومت، مردم دنيا، خدا ، دين، علاقه هاتون، مشكلاتتون، دوستتاتون،رابطه جنسي ...در مورد اينا حرف بزنيد . حرفها رو با رفتار مقايسه كنيد ...
اون اسب سفيد رو ول كنيد چون بعدن مي فهميد رنگش كردند . ول كنيد اون نيمه گمشده رو ... دنبال نصفه نباشيد دنبال تناسب و شباهت باشيد ... اون دختر و مرد روياي كودكي شما نيست اينو رو بايد الان بشناسيد و بفمهيد كي هست ...
كافيه يكبار سري به اين داداگاهها بزنيد ...اينهايي كه اشك مي ريزند رو ببينيند اين همونيه كه شب عروسي از ذوق خابش نمي برد ...
اگر شغلتون رو پرسيد دقيق بگيد اگر شبها از ديوار مردم بالا مي رويد بهش بگيد...اجازه بديد طرف بدونه با چه ديوونه اي طرف شده ....نكنيد...خودتون رو بدبخت نكنيد ... اونو بدبخت نكنيد ...دوران اينكه من خودم همه كاره هستم بر سر اومده ...
دست از اين پيش فرضها برداريد كه مردها هيولا هستند و فقط دنبال هم خوابگي و زنها حقه باز و حالا بعد از هفتصد تا دوست پسر اومده سراغ من ... روزي كه اين عقيده رو داشتيد دنبال اين هستيد كه اونو ثابت كنيد! ... اين روي نحوه ي رفتار شما اثر ميگذاره ... اگر هم ادم خوبي باشه فرار مي كنه ... اخر كار مي فهميد طرف كي هست ...
اگر كچل هستيد بهش بگيد كلاه مصنوعي نگذاريد...اگر چاقيد بهش بگيد نرويد كار عجيب غريب بكنيد همون يكماه رو رژيم بگيريد ... نكنيد ... با زندگي خود و ديگران بازي نكنيد ...
در مورد بچه اونها عروسكهاي دوران خاله بازي شما نيستند 18 سال كار درست و دقيق علمي ميخاد ... نكنيد اين كارها رو ... با زندگي ادمها بازي نكنيد ...نكنيد اين كارها رو ...
قاعده رنج و لذت در زندگی زناشویی
تو ارتباطات زناشویی بر سر یک موضوع اگر یکی رنج میبره و دیگری لذت میبره ، قاعده 1 به 10 است.... یعنی اگر کسی 1 واحد رنج میبره و دیگری 10 واحد لذت میبره ؛ اونی که رنج میبره باید به نفع اونی که لذت میبره کنار بره... ولی اگه این نسبت 1 به 5 شد باید اونی که 5 واحد لذت میبره به نفع اونی که 1 واحد رنج میبره کنار بره.
خوشحالی و تفکر راجع به خوشحالی خود
روزی که آدم بشینه و فکر کنه که آیا من خوشحالم یا نیستم؟ معمولا غمگین میشه.....و یا روزی که از خودش بپرسه من خوشبخت هستم یا نیستم؟ حالش خوب نخواهد شد....مطالعات نشون میده اصولا طرح این پرسشها ناشی از یک ادم خشمگین و طلبکار و ناراضی است و دنبال یک بهانه میگرده تا امروزشو خراب کنه.
زنان احساسهای بد را بدتر و احساسهای خوب را بهتر دارند و آقایون هم احساس خوب و هم احساس بد را کمتر میفهمند و دارند.
خانمها وقتی خوشحال باشند بچه های درشت تر و با وزن بیشتری دارند و این بچه ها معمولا جزو بچه های امن هستند چون میدونیم بچه ها به دلیل رفتار مادر یکی از این سه حالت را پیدا میکنند : 1- امن 2- دوری گزین 3- مضطرب
طبق مطالعات آماری بهترین وقت خوشحالی ما 9تا10 شب است و برای شب بیداران روز خواب 3 نصفه شب را بهترین ساعت اعلام کرده اند.
ارزش و قیمت
ارزش میزان کاری است که در هر کالا وجود دارد.مفهوم ارزش در جامعه کمونیستی به معنی ساعت کار لازم برای تولید مفید است اما قیمت مساله فقط اهمیتی است که در بازار داره و در نظام اقتصاد سرمایه داری شما میبینید.
پول در زندگی زناشویی و لذت
معمولا در زندگی زناشویی تا زمانیکه آدمها با یک رشد عادی ثروت روبرو هستند وضعشون خوب است ولی اگر بی پول شدند و یا خیلی پر پول شدند زندگی زناشوئیشون به خطر میفته ...در تجارت هم همینست تا زمانیکه شرکاء مثلا با یک رشد 5تا10 درصد با هم کار میکنند شریک میمونند ولی وقتی اوضاع شرکت با مشکل مالی روبرو شد و یا ثروتشون 10تا20 برابر شد با هم گرفتاری پیدا میکنند.
فقیر کسی است که از اونی که داره بیشتر میخواد.
موضوع ناترسی
موضوع ناترسی در دو گروه وجود داره 1- افراد بسیار سالم که جهت و هدف و معنایی در زندگیشون هست 2- افراد بیمار
افراد ناترس معمولا نسبت به دو چیز حساسیت ندارند : 1-نان 2- نام ..... چون اگر انسان بخواد در گرو نان و نام باشه معمولا به مرحله سازش میرسه و حالت پراگماتیسمی پیدا میکنه که دیگه براش حقیقت مهم نیست بلکه منفعت و مصلحت مهمه.
No friendship after realationship
وقتی دو نفر با هم رابطه احساسی عاطفی یا رابطه جنسی یا ترکیب این دو یا رابطه ای در چارچوب ازدواج داشتند و از هم جدا شدند دیگر نمیتوانند دوستی ساده و معمولی بعدش راه بیندازند زیرا :
1-حضور و وجود اون آدم در زندگیشون سبب میشه نتونن یک رابطه مناسب دیگه ای برقرار یا فرد مناسب دیگه رو پیدا کنند یعنی تو انتخاب بعدیشون اشتباه میکنند
2-وقتی وارد رابطه جدیدی میشن حضور و وجود اون ادم قبلی سبب میشه نتونن این رابطه جدید رو به سامان برسونن و طرفشون وقتی میفهمه که هنوز ادم قبلی شریکش در زندگی او نقش و سهمی داره احساس امنیت و آرامش نمیکنه
3-همیشه دو تا آدمی که از هم جدا شدند دلائلی برای جبران بصورت مثبت و منفی دارند مثلا حالا که وضع مالیشون بهتر شده میخوان به طرف ثابت کنند دیدی من میتونم زندگی مالی خوبی داشته باشم و یا برخی اوقات میخوان ثابت کنن که دیدی هنوز یک کسی بهتر از تو میتونه دوست یا عاشق من باشه ...یعنی هنوز ما خرده حساب وبلاگ هایی کلمه با گذشته داریم که مانع از این میشه که بتونیم زندگی خوب و راحت و مستقل از گذشته ای برای خودمون درست کنیم
4-وقتی دو نفر تازه با هم آشنا میشوند معمولا مسائل و مشکلاتی پیدا میکنند وقتی هنوز جای پای دیگری باشه یک احتمال وجود داره که سراغ نفر قبلی رفته و او امکان نداره بتونه بیطرف و یا بی تفاوت نسبت به موضوع باشه بنابراین جهت میگیره و کمک او میتونه مسئله درست کنه و حتی باعث بشه دوباره این دو نفر به هم برگردند و یا روزی یا شبی دوباره رابطه جنسی برقرار کنند و حتی باعث بشه رابطه جدیدشونو خراب کنند.
لذا وقتی ما از رابطه ای جدا شدیم باید گذشته را خاک کنیم و حتی اگر شما زن و شوهرید و سه تا بچه دارید و از هم جدا شدید با هم بخاطر بچه ها دوستانه رفتار میکنید ولی دوست هم نمیتونید باشید یعنی نمیتونید برای هم درد و دل کنید یامواظب و مراقب همدیگه باشید و یا با هم شام بخورید یا بیرون برید یا همدیگه رو راهنمایی کنید زیرا پیام غلطی به دیگران و بچه ها میده و مانع از این میشه که شما با آزادی و استقلال حرکتتونو ادامه بدین.
آیا خوبی خوبی میآورد و بدی بدی؟(کارما)
اگر چنین قاعده ای در جهان باشد باید همه جا آن را ببینید ولی آن را نمی بینید. مثلأ کسی که در افریقا زندگی می کند و آدم بدبخت و بیچاره ای است آیا به این دلیل است که او فرد بدی است و کار بدی می کند؟ یا آدمهای مفت و خور و قلدری که اینجا و آنجا پیدا می شوند و خون دیگران را می مکند و سیستم و سازمان هم آنها را فربه و درشتشان می کند آیا به این دلیل است که صبح تا غروب کار خوب می کنند؟
اگر کسی دنیا را این قدر تنگ و محدود ببیند و این تصور برایش به وجود بیاید که مثلأ اتفاق خوب امروز نتیجه کار خوب دیروزش بوده و برعکس آن موقع است که باید توضیح بدهد چگونه قواعد و قوانین جهان اینگونه دگرگون شده اند.
جهان طبیعت برای افرادی که خوب هستند آب را زودتر به جوش نمی آورد و برای افراد بد این زمان را طولانی نمی کند. بنابراین، نمی توان میزان بدبختی و بیچارگی و درد و رنج مردم را مبنای خوبی و بدی آنها قلمداد کرد. در رابطه با قوانین طبیعت در جهان فیزیکی و مادی وبلاگ گفته کلمه می شود که احتمالات و تصادف نه حافظه دارند و نه وجدان و در نتیجه اتفاقات می افتند.
وقتی شما کار خوبی می کنید این کار خوب موجب بهتر شدن حال و شرایط و موقعیت شما می شود. ولی اینکه تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز ابدأ با واقعیت ها نمی خواند.
اگر بدی بدی می آورد و خوبی خوبی درست می بود می بایست که تا به حال به خاطرها بدیها جهان نابود شده بود و به خاطر خوبی آباد. جهان به گونه ای عمل می کند که طبیعت می تواند آن را پیش بینی کند. وبلاگ دکتر کلمه وبلاگ هلاکویی کلمه
رقص در ایران گذشته
وبلاگ دکتر کلمه وبلاگ هلاکویی کلمه تعریف میکرد : قبل از انقلاب دو تا آنتروپالوژیست (مردم شناس) متخصص مسائل شرقی ، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اومده بودند و دو سه شبی برای مطالعشون به این مراکز رقص و کاباره و کافه و اینها رفته بودند و حرفشون این بود که ما هیچوقت این همه دعوت برای نمایش بدن و س ک س رو توی رقص ، از مردم هیچ جامعه ای ندیده بودیم ...برای اینکه خیلی از اوقات رقص ایرانی دعوت است به نه تنها رابطه احساسی عاطفی بلکه حتی رابطه جنسی و اصولا رقص ایرانی بسیار زمینه س ک س ی و جنسی داره .
باور و حرمت
1-یک گرفتاری خیلی بد تو فرهنگ ما هست که ما فکر میکنیم موضوع های علمی موضوع های باور و اعتقادند... مثلا طرف میگه من به وبلاگ دکتر کلمه باور ندارم یا من به دارو باور ندارم یا من به روانشناس باور ندارم ...قربونتون موضوع های علمی نظر و سلیقه شخصی نیست و کسی نمیتونه بگه من باور ندارم که "مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه میشه"
موضوع های باور و اعتقادات بیشتر به مسائل مذهبی یا برخی موضوعات خاص غیر علمی دیگه برمیگرده که سر جای خودشون باید باشند و باید از دنیا و زمانی بیان که منو شما هستیم .
2- دیگر اینکه ما همش میگیم :" باید به نظر و باور دیگران احترام بگذاریم" .شاید در مورد باور وبلاگ هایی کلمه که غیر اخلاقی نباشه تا حدودی این حرفو پذیرفت ؛ ولی در مورد باورهای غیر اخلاقی من همچنان باید به این باورها احترام بزارم؟؟؟؟مثلا اگه کسی باور داره " کسی که از دین من نیست باید سرشو با چاقو ببریم" این باور لایق احترام هست؟؟؟؟؟یا کسی به نابرابری زن و مرد باور داره باید به باورش احترام گذاشت؟؟؟؟
3-ببینید عزیزان ، انسان فقط و فقط بواسطه داشتن یک جسد انسانی مقدسه و حرمت داره و به هیچ دلیل و بهانه ای حق نداریم حرمت اونو زیر سوال ببریم ...ولی باور همون انسان یا کار همون انسان میتونه غلط و بد و غیر اخلاقی باشه و حتما باید زیر سوال بره و به شدت بهش حمله کرد ....پس من به باور تو حمله میکنم و با باور تو مخالفت میکنم ولی با خود تو هیچ مخالفتی ندارم و به هیچ عنوان به خود تو و شخصیت تو و حرمت تو حمله نمیکنم چون روزی که من تو رو پائین اوردم در حقیقت انسانیت خودمو زیر سوال بردم....پس باور یک فرد ، جدا از خود فرد است و مخالفت با باور او به معنی مخالفت با خود او نیست.
---مطالعات نشان میدهد که مردم خدا پرست نیستند بلکه مردم پرست هستند. مردم از خدا نمیترسند بلکه از مردم میترسند.
---من میتوانم از لذتی بگذرم اما نباید به خاطر کسب لذتی، دردی را به کسی تحمیل کنم.
---گرایش انسان و جهان به سمت فساد است و فقط انسان است که میتواند در جهت عکس حرکت کند.
---انسان در دو جا میتواند خودش را پیدا کند یکی زندان و دیگر بستر مرگ.انسان در زندان میتونه خودشو پیدا کنه.... مرگ و زندان انسان رو میتونه به مرزهای خودش بکشونه و مطالعات نشون میده در عشق هم انسان میتونه به مرزهای خودش بکشونه البته در اینجا در جهت مثبت حرکت میکنه.
---در صورتی میتوانیم به شما کمک کنم که خود خواسته باشید وگرنه این کمک نیست تجاوز به حقوق شماست ....
---مطالعات علمی نشون میده که خوشبختی فقط در حالت نظم در مغز رخ میده یعنی مغزی که مرتب و منظمه ...
---مطالعات نشون میده که بزرگترین احساس انسان از واقعیت و علم و عقله و به همین دلیل کودک انسانی ترجیح میده بفهمه تا اینکه بهش بستنی بدین.
---موضوع اصلی و اساسی که نظم رو در مغز برقرار میکنه استدلال است و اون هم استلال در مفهوم ریاضیش..یعنی مفهومی که در قطیت و قاطععیت روبرو نیتس ولی با احتمال عددی همراه است.
---در کشور وبلاگ هایی کلمه که مردم با میزانی از فقر و ناامیدی زندگی می کنند ناچار به سراغ لذتهای آنی می روند و در نتیجه مشاهده می شود که فعالیتهای جنسی شان بطور متوسط بیشتر می شود، درست مانند کشورهایی که از این طریق تولید مثل بیشتری دارند که نمونه اش هند می باشد.شاید یکی از کشورهایی که تجاوزهای جنسی در آن بصورت یک بیماری عمومی در آمده هند است و به همین جهت است که در آنجا قواعد و قوانین تازه ای در حال وضع شدن است.این مساله نشان می دهد که روزی که انسان نمی تواند نیازهای اولیه اش،یعنی نیازهای جسمانی و مادی را برآورده کند و به امنیت و آرامش برسد مغز به هم می ریزد و انواع اشکالات به وجود می آید.
---دختری که در رابطه جنسی دلش میخواد کتک بخوره کسیه که از دختر بودن خودش ناراضیه.حتی کلمه آخ جون که تو فرهنگ ما خیلی جا افتاده خودش نوعی نشان دهنده رابطه سادیست مازوخیسته
---انقلاب اول دنیا چاپ است بوسیله گوتنبرگ و انقلاب دوم دنیا انقلاب اینترنت
---متاسفانه گاه در کمک به حل اختلاف بین دو فرد , برای ما شرافت , انسانیت , و واقعیت اهمیت ندارد بلکه فقط دفاع از طرفی که با ما نسبت دوستی یا فامیلی دارد مهم است....
---جرم در یک جامعه ای بیش ازیک اندازه ای نمیتونه بوجود بیاد چون مکانیزمهای دیگه ای بکار می افتند.
---ما وقتی با دیگران هستیم 30 برابر بیشتر میخندیم.
---به طوری که مطالعات اخیر نشون مي دهد که در امریکا تاثیری که در تربیت بچه ها از جانب پدر و مادر هست تقریبا نزدیک ده یا یازده درصد ، حداکثر پانزده درصد است .و تاثیری که خواهر و برادر ها روی هم دارند سی و سه درصد است. یعنی تاثیر خواهران و برادران روی هم و اینکه شما در این ترتیب تولد کجا قرار گرفتید، کاملا در اینکه شما رو بسازد یا ویران کند نقشی دارد....
---بسته به شرایط آب هوا مثلا در مناطق گرمسیر بچه های 13 ساله هم تمایل جنسی دارند ولی در مناطق سردسیر که هوا سرد است و نور افتاب کم است بچه ها حتی تا پایان دبیرستان هم ممکنه این میل درونها بیدار نشه.
---اختلال شخصیت برمیگرده به آسیب در مسائل جنسی.
---بیشترین عاملی که منو و شما رو میسازه یا ویران میکنه موضوعات جنسی است...یعنی جامعه و فرد با موضوعات جنسی چگونه برخورد کرده است.
---سه لایه مغز داریم. لایه اول مغز 300-400 میلیون سال طول کشیده و حسی است و با خزندگان مشترک هستیم. لایه دوم لایه احساسی عاطفی و هیجانی ماست که limbic system است و 50-60 میلیون سال طول کشیده تا درست بشود. لایه آخر کورتکس که از 10 میلیون سال قبل تشکیل شده و قسمت عقلی است. قرار است که قسمت کورتکس یا عقلی کنترل دو قسمت limbic system و پایه را داشته باشد؛ مانند یک آدم بزرگسالی که تصمیم بزرگسالانه میگیرد. اما در وجود ما کودکی با احساس و عواطف نشسته که مانند شیرخواره ای فقط با حس کار میکند. وقتی عقل و علم و واقعیت را به عنوان مسئول و مدیر انتخاب نمیکنیم و اجازه میدهیم که زمینههای احساسی و عاطفی که با باورها و اعتقادات آغشته شده است عمل کنند گرفتاری پدید میآوریم.
---انسان دیروز با حس و هوش و تخیل زندگی میکرده است و احساسات و عواطف و باورهای او نتیجه هوش intelligence و تخیل and visualization imagination و sense حسی بوده که میکرده است. درحالیکه انسان دنیای امروز قرار است که در اثر علم و عقل و واقعیت و راهنمایی اخلاق و پذیرش متناسب مسئولیت حرکت کند. حس و احساس و باور و عقیده باید از علم و عقل و واقعیت بیاید. نمیتوان با برداشتهای احساسی و اعتقادی 7 سال اول زندگی را تا 107 سالگی با خود کشید. قرار نیست هیچ چیز کودکی را با خود ببریم چه رسد به جنبه ای که نتیجه حس و هوش و تخیل ماست.
از آنجایی که برخی از اوقات اجازه میدهیم که مغز میانی (limbic system) (بخش حسی و عاطفی) به ارزیابی و قضاوت و تصمیم گیری بپردازد تقریبأ همیشه کارها خراب است. برخلاف این حرفهای بسیار بی پایه و بی مایه که باید با قلب و احساست بروی تقریبأ همیشه بی معنی و اشتباه است. بدن من و شما درست مثل اتومبیلی (احساس و حس) است ولی راننده (عقل و واقعیت) قرار است که پشت آن بنشیند و حرکت بکند تا بتواند به آنجایی که میخواهد برسد ولی اگر مسئولیت به عهده اتومبیل گذاشته شود و راننده (عقل و واقعیت) از صحنه خارج شود دیر یا زود با ضرر و خطر بسیار همراه خواهیم شد.
در آدم رشد یافته احساس و اندیشه هر دو رشد پیدا کرده اند و اندیشه است که به احساس اجازه ورود و حضور میدهد. در حالیکه در آدمی که احساس و اندیشه رشد پیدا نکرده تقریبأ هر تصمیم گیری اش به غیر از آنچه که براساس یک مقدار تکرار واقعیتهایی است که به صورت احساسی و یا اعتقادی درآمده بقیه جاها همیشه کار خراب است.
انسان، اخلاق، علم، عقل و واقعیت برای ما اصل است و اصالت، بقیه همه فرع است و در حاشیه. دکتر وبلاگ هلاکویی کلمه
چرا ما گاهى كارى رو با وجودى كه خوب هست انجام نمى ديم ؟
مغز ما بر اساس دو تا چيز كار مى كنه لذت و درد ، ما از درد مى گريزيم و به سوى لذت مى رويم ، ما با اين دو زندگى مى كنيم . موضوع اين هست كه همه ى كارها در كنار خودشون لذت و درد رو دارن . امكان نداره كارى درد يا لذت به همراه نداشته باشد . آدم ها تو ارزيابيشون تو درد و رنج و لذت ممكنه درصد اين دو رو در مورد كارى ندونن ، اگه شما بهشون بگيد اونا مى تونن تصميم بگيرن . گاهى ما دردى كه امروز مى بينيم رو با دردى كه آينده مى بينيم رو يه ازريابى مى كنيم كه شدتش چطور هست ، بعد متوجه مى شيم كه اون كار رو مى خوايم انجام بديم با نه ، گاهى نياز هست كه ريسك كنيم ، با اين ارزيابى متوجه مى شيم كه مى خوايم كه ريسك كنيم يا نه. آينده و احتمال و امكان هم اينجا مطرح هست ، ممكنه ما حساب بكنيم ببينيم كه اون رنج و درد به او لذت نمى ارزه ، اين كه آدم مى خواد واسه يه چيزى چقدر هزينه كنه، مى ارزه يا نه ، چه دردى بكشه تا چه لذتى رو به دست بياره ، بعد از اون جدول ترجيحات ما مياد وسط . ما وقتى يه كارى رو مى كنيم امكان انجام كار ديگه رو نداريم ، مثلا وقتى در حال تحصيل هستيم امكان بچه دار شدن رو نداريم ، آدم ها در اين زمينه خيلى متفاوتند . مجازات ترجيح ما از دست دادن چيزهاى ديگه هست ، يعنى ما بايد ببينيم كه چى رو ترجيح مى ديم . بعد از اون ما اين مسئله رو داريم كه بايد با توجه به وقت و انرژى و امكاناتمون ارزيابى كنيم كه اصلا مى تونيم يه كارى رو انجام بديم يا نه . هميشه عمل ما مبتنى بر علم و اگاهى ما نيست ، عمل ما مبتنى بر زمينه هايى خيلى بيشتر از آگاهى هست ، به صرف اين كه يك چيزى خوب هست معنيش اين نيست كه من دنبالش مى رم ، خيلى چيزا خوبه ولى من وقتش رو ندارم ، انرژيش رو ندارم ، موضوع مهم زندگى من نيست ، گاهى ادم ها بايد ريسك كنن كه ادم ها تو اين موضوع متفاوتند ، بعضى جراتش رو دارن ، و بعضى ندارن ، بعضى مى خوان كه ريسك كنن بعضى نمى خوان . موضوع ديگه اينه كه انسان موجودي هست كه بنده ى عادت هست و انگار خودش رو اتوماتيك مى ذاره ، مثل سرعت ماشين كه ما مثلا روى ٧٠ تنظيمش مى كنيم ، گاهى سرعتمون رو زيادتر مى كنيم ولى كافيه پامون رو از روى گاز برداريم تا به همون سرعت برگرديم ، واسه همين ما كاراى خوب رو گاهى نمى كنيم چون اون دستگاه اوتوماتيك ما اجازه نمى ده . (دكتر هلاكويى)
پیش شرطهای گفتگو
1-باید نیت طرف مقابلمونو بدونیم که واقعا برای کشف ودرک حقیقت و واقعیت اومده یا نه... فقط میخواد خودشو اثبات کنه یا به نمایش بزاره یا فقط به دلیل خشم و قهری که نسبت به یک مساله داره مغرضانه و نه بیطرفانه با موضوع برخورد میکنه؟؟؟..من با کسی که نیتش این باشه بحث نمیکنم..من با کسی گفتگو میکنم که گوشی برای شنیدن داره و الا تمایلی به بحث ندارم
2- باید دید ما تو چه سیستمی داریم بحث میکنیم سیستم علمی یا فلسفی یا مذهبی..این گروه توی سیستم علمی هست ، یعنی ما اول باید اینو بپذیریم بعد وارد گروه بشیم ،من نمیتونم برم توی یک گروه طنز و شوخی اعتراض کنم چرا کسی مطلب جدی نمیزاره... این گروه رو هم برای مطالب علمی درست کردیم و مباحث علمی ، مباحث نظر و سلیقه شخصی نیست.من اینو بدون تعارف به همه میگم ، اگر کسی اهل علم و مبنای حرفش علم نیست بهتره اگر اذیت میشه گروه رو ترک کنه و الا جای بحث غیر علمی من توی این گروه نمیبینم...اگر دوست داریم مطالب علمی ببینیم یا میتونیم بگیم یا سوال داریم در این گروه باشیم..متاسفانه مردم ما متخصص هستند در ابراز نظر و عقیده بدون اینکه کمی اهل مطالعه و علم باشند
3-باید شرایط و محیط و زمان برای گفتگو مساعد باشه .متاسفانه برخی اوقات رو در رو با صدا نمیشه چیزی که توی ذهنمون هست رو با ساعتها حرف زدن به طرف مقابل تفهیم کنیم حالا با این امکانات محدود و وقت کمی که من دارم بتونم بیام با 100 تا کامنت به یک نفر ثابت کنم که عقیدش ضد علمی و اشتباه هست رو ندارم..اینه که اگر کسی در ریشه و اساس گفتگو یعنی علم با من موافق باشه ما میتونیم گفتگو کنیم و الا به من ثابت شده یا 10000000 تا کامنت هم توی بحثها نمیشه نتیجه ای گرفت.
4برخی اوقات طرف مقابل ما در این گفتگو ممکنه یک بیمار روانی یا یک آدم به شدت غیراخلاقی باشه (البته من توهین به فرد خاصی در این کامنتها نمیکنم دارم موضوعو بصورت کلی مطرح میکنم)خوب در اینصورت چه لزومی داره که اصلا گفتگویی مطرح بشه
5-باید دید طرف مقابل منطق گفتگو و رشد عقلی کافی برای موضوع مورد بحث رو داره یا نداره چون با ادمی که منطق یا عقل نداره نمیشه گفتگو کردد
6-باید دید طرف مقابل تا چه اندازه واقع بینانه و عینی گرایانه هست یا در دنیای ذهنی و خیالات خودش زندگی میکنه
خلاصه اینکه من زمانی گفتگو میکنم که شرایط گفتگو باشه ..
روان شناسی نگرش...
ما را در سایت روان شناسی نگرش دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 215
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 17:37