خرید بک لینک

5 - NECK AND NECK فصل پنجم

شانه‌به‌شانه / پا‌به‌پا / رقابت تنگاتنگ

یک اصطلاح انگلیسی است و تحت‌اللفظی یعنی:
«گردن به گردن»
چون در مسابقهٔ اسب‌دوانی یا دو، وقتی دو رقیب آن‌قدر به هم نزدیک‌اند که گردن اسب‌ها کنار هم قرار می‌گیرد، می‌گویند:

Neck and neck

شانه‌به‌شانه
پا‌به‌پا
رقابت تنگاتنگ
دوشادوش
موریس این عنوان را برای فصل پنجم انتخاب کرده چون دقیقاً وضعیت شرق و غرب بین ۱۰۰۰ تا ۱۰۰ ق.م را توصیف می‌کند.
در این دوره:
غرب بعد از فروپاشی دوباره رشد می‌کند.
شرق نیز به رشد ادامه می‌دهد.
هیچ‌کدام از دیگری فاصلهٔ زیادی نمی‌گیرد.
خود متن فصل این را دقیقاً تبیین می‌دهد:

"Eastern and Western social development kept rising in parallel, in a neck-and-neck race."

ترجمه:
«توسعهٔ اجتماعی شرق و غرب به‌صورت موازی به رشد ادامه داد و وارد یک مسابقهٔ شانه‌به‌شانه شد.»
اینجا خود موریس عمداً همان اصطلاح عنوان فصل را به کار می‌برد.
اگر بخواهیم مفهوم عنوان را در یک جمله بگوییم:
فصل چهارم: غرب سقوط می‌کند و شرق فاصله را کم می‌کند.
فصل پنجم: شرق و غرب حدود هزار سال تقریباً پا‌به‌پای هم حرکت می‌کنند.
به همین دلیل عنوان «NECK AND NECK» انتخاب شده است.
حتی نمودار فصل ۵ نیز دقیقاً همین را مشخص می‌کند: دو خط تقریباً موازی که نه از هم دور می‌شوند و نه یکی مفصلاً از دیگری جلو می‌زند.
بنابراین شاید بهترین ترجمهٔ مفهومی عنوان فصل این باشد:

NECK AND NECK

شرق و غرب شانه‌به‌شانه
یا
رقابت شانه‌به‌شانهٔ شرق و غرب
که دقیقاً پیام اصلی کل فصل را منتقل می‌کند.

THE ADVANTAGES OF DULLNESS

مزایای کسل‌کنندگی

این تیتر اصلی بخش اول است.
موریس می‌خواهد بگوید همین نمودار خسته‌کننده، یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ را حاکی از آن است.
چرا این نمودار مهم است؟
شرق فرو نریخت.
غرب دوباره فرو نریخت.
فاصلهٔ دو منطقه تقریباً ثابت ماند.
جملهٔ کلیدی:

"The mid first milleium BCE was one of history's turning points because history failed to turn."

ترجمه:
«میانهٔ هزارهٔ اول پیش از میلاد یکی از نقاط عطف تاریخ بود، زیرا تاریخ در آنجا نپیچید.»
رشد توسعهٔ اجتماعی

"Social development almost doubled in both East and West."

ترجمه:
«توسعهٔ اجتماعی در شرق و غرب تقریباً دو برابر شد.»
سؤال‌های فصل
موریس سه سؤال مطرح می‌کند:
چرا غرب دوباره فرو نپاشید؟
چرا شرق فرو نپاشید؟
چرا توسعه تا ۱۰۰ ق.م این‌قدر بالا رفت؟

KINGSHIP ON THE CHEAP

پادشاهی ارزان

این تیتر اصلی دوم است.
مفهوم مرکزی کل فصل همین است.

High-End State (دولت پرهزینه)

بوروکراسی
مالیات
ارتش دائمی
حقوق کارمندان

Low-End State (دولت کم‌هزینه)

اشراف محلی
غنیمت جنگی
روابط خویشاوندی
هزینهٔ کم دولت
مهم‌ترین تحول هزارهٔ اول

"The biggest event in the first milleium BCE ... was a shift from low-end toward high-end states."

ترجمه:
«مهم‌ترین رویداد هزارهٔ اول پیش از میلاد حرکت از دولت‌های کم‌هزینه به دولت‌های پرهزینه بود.»
دولت ژو؛ یک مافیای خانوادگی

"The Zhou kingdom really was a family business."

ترجمه:
«پادشاهی ژو واقعاً یک کسب‌وکار خانوادگی بود.»
فرمان آسمان (Mandate of Heaven)
مآغازیت الهی
حق حکومت از سوی آسمان
قابلیت سلب مشروع کاریت
شکست شاه ژائو
۹۵۷ ق.م:
نابودی ارتش
مرگ شاه
تضعیف مابتدایت
حرکت به سمت بوروکراسی
بحران ژو باعث شد پادشاهان به دولت پرهزینه‌تر روی آورند.
آهن و احیای غرب

"it was iron or nothing."

ترجمه:
«یا آهن، یا هیچ.»
آشور؛ دولت گانگستری

"a gangster state"

ترجمه:
«یک دولت گانگستری.»
حاصلٔ بخش

"both discovered the limits of kingship on the cheap."

ترجمه:
«هر دو تمدن به محدودیت‌های پادشاهی ارزان پی بردند.»

این بخش یکی از مهم‌ترین بخش‌های کل کتاب است، چون موریس دقیقاً شرح می‌دهد که چرا نه شرق فروپاشید و نه غرب. در واقع پاسخ سؤال اصلی فصل همین است: چرا بعد از ۱۰۰۰ ق.م دیگر تکرارِ فاجعهٔ ۱۲۰۰ ق.م اتفاق نیفتاد؟
۱) «کسل‌کننده‌ترین نمودار تاریخ»
موریس می‌نویسد:

"Figure 5.1 may be the dullest diagram ever."

ترجمه:
«شکل ۵٫۱ شاید کسل‌کننده‌ترین نمودار تاریخ باشد.»
چرا؟
چون برخلاف فصل قبل:
خبری از جهش بزرگ نیست.
خبری از فروپاشی نیست.
خبری از سبقت شرق یا غرب نیست.
دو خط تقریباً هزار سال کنار هم حرکت می‌کنند.
او می‌گوید:

"just two lines drifting along in parallel for nearly a thousand years."

ترجمه:
«فقط دو خط که نزدیک به هزار سال تقریباً به‌صورت موازی در کنار هم حرکت می‌کنند.»
اما دقیقاً همین اتفاقِ ظاهراً خسته‌کننده اهمیت دارد.
۲) تاریخ در اینجا «نپیچید»
جملهٔ بسیار مهم:

ترجمهٔ دقیق:
«میانهٔ هزارهٔ اول پیش از میلاد یکی از نقاط عطف تاریخ بود، زیرا تاریخ در آنجا نپیچید.»
یعنی:
غرب بعد از بازگشت به سطح عدد توسعه اجتماعی ۲۴ واحد دوباره فرو نپاشید.
شرق هم هنگام رسیدن به همان سطح سقوط نکرد.
اگر یکی از این دو اتفاق رخ می‌داد:
فاصلهٔ شرق و غرب از بین می‌رفت.
یا دوباره غرب جلو می‌افتاد.
اما هیچ‌کدام رخ نداد.
۳) رشد بزرگ اجتماعی
بین ۱۰۰۰ تا ۱۰۰ ق.م توسعهٔ اجتماعی تقریباً دو برابر شد.
موریس می‌نویسد:

ترجمه:
«توسعهٔ اجتماعی تقریباً در هر دو منطقهٔ شرق و غرب دو برابر شد.»
او جملهٔ جالبی دارد:

"Western development passed thirty-five points; it was higher when Julius Caesar crossed the Rubicon than it would be when Columbus crossed the Atlantic."

ترجمه:
«توسعهٔ غرب هنگام عبور ژولیوس سزار از روبیکن از زمانی که کلمب از اقیانوس اطلس عبور کرد بیشتر بود.»
روبیکن (به ایتالیائی: Rubicone روبیکُنه)شطّ ساحلی کوچکی در شمال کشور ایتالیا است. این رود از سُلیانوآل‌روبیکُنه سرچشمه می‌گیرد، در استان امیلیا-رومانیا و در شرق جلگه‌ی پو جریان دارد و به دریای آدریاتیک می‌ریزد. ژولیوس سزار، دیکتاتور جمهوری روم، در سال 49 پیش از میلاد لژیون سیزدهم تحت‌امر خود را از این رود عبور داد و جنگ داخلی سزار را آغازید.

یعنی حدود ۴۹ ق.م سطح توسعهٔ روم از سطح توسعهٔ اروپا در ۱۴۹۲ میلادی بالاتر بوده است.
این نکته برای فصل‌های بعد مهم است، زیرا سؤال پیش می‌آید:
اگر روم و چین این‌قدر پیشرفته بودند، پس چرا:
آمریکا را کشف نکردند؟
انقلاب صنعتی نکردند؟
موریس می‌گوید پاسخ این سؤال‌ها را بعداً می‌دهد.

KINGSHIP ON THE CHEAP
Cheap Kingship

یعنی:
«پادشاهی ارزان»
یا
«حکومت کم‌هزینه»
موریس می‌گوید دولت‌ها دو روش برای حکومت دارند.

۱) High-End State

راهبرد گران‌نرخ
خصوصیات:
تمرکز قدرت
دیوان‌سالاری
حقوق دادن به کارمندان
ارتش دائمی
مالیات‌گیری
جملهٔ مهم:

"Paying salaries requires a big income."

ترجمه:
«پرداخت حقوق نیازمند درآمد بزرگی است.»
دولت پول می‌گیرد، حقوق می‌دهد و دستگاه حکومتی را اداره می‌کند.
۲) Low-End State
حکومت ارزان
خصوصیت‌ها:
مالیات کم
دولت کوچک
بوروکراسی ضعیف
ارتش خصوصی
موریس می‌گوید:

"Leaders do not need huge tax revenues because they do not spend much."

ترجمه:
«رهبران به درآمد مالیاتی عظیم نیاز ندارند زیرا هزینهٔ زیادی هم ندارند.»
حاکم از اشراف محلی استفاده می‌کند.
اشراف:
سرباز می‌آورند.
جنگ می‌کنند.
غنیمت می‌گیرند.
در واقع دولت، کار را برون‌سپاری می‌کند.
مهم‌ترین اتفاق هزارهٔ اول

"The biggest event in the first milleium BCE in both East and West was a shift from low-end toward high-end states."

ترجمه:
«مهم‌ترین رویداد هزارهٔ اول پیش از میلاد در شرق و غرب، حرکت از دولت‌های کم‌هزینه به دولت‌های پرهزینه بود.»
یعنی:
دولت‌ها بزرگ‌تر شدند.
مالیات بیشتر شد.
ارتش دائمی شکل گرفت.
بوروکراسی گسترش یافت.
همین تحول باعث جلوگیری از فروپاشی شد.
دولت شانگ
موریس می‌گوید دولت شانگ بسیار سست بود.

"The Shang state had been a loose collection of allies."

ترجمه:
«دولت شانگ مجموعهٔ سستی از متحدان بود.»
آن‌ها:
لاک‌پشت هدیه می‌دادند.
اسب می‌فرستادند.
گاهی در جنگ شرکت می‌کردند.
ژو و فتح شانگ
پادشاه وو در ۱۰۴۶ ق.م شانگ را شکست داد.
اما:

"He did not aex the Shang kingdom."

ترجمه:
«او پادشاهی شانگ را ضمیمه نکرد.»
چرا؟
چون اصلاً دستگاه اداری لازم را نداشت.
او یک شاه دست‌نشانده گذاشت و به خانه برگشت.

Mandate of Heaven

اصطلاح بسیار مهم:

Mandate of Heaven

چینی:
天命
ترجمه:
«فرمان آسمان»
یا
«مابتدایت آسمانی»
ایده:
خدای آسمان پادشاه را انتخاب می‌کند.
اگر پادشاه بد شود، مآغازیت را از او می‌گیرد.
جملهٔ کتاب:

"Heaven could withdraw its mandate."

ترجمه:
«آسمان می‌توانست فرمان خود را پس بگیرد.»
این یکی از مهم‌ترین نظریه‌های سیاسی تاریخ چین شد.
موریس و مافیا
این بخش فوق‌العاده معروف است.
او می‌گوید:

ترجمه:
«پادشاهی ژو واقعاً یک کسب‌وکار خانوادگی بود.»
سپس می‌گوید:

"one that had much in common with the Mafia."

ترجمه:
«که شباهت فراوانی با مافیا داشت.»
شاه ژو:
"capo di tutti capi"
اصطلاح ایتالیایی.
معنی:
«رئیس همهٔ رؤسا»
دقیقاً عنوان رئیس مافیا.
اشراف:
"made men"
اصطلاح مافیایی.
یعنی:
«عضو رسمی مافیا»
موریس عمداً نظام ژو را با مافیا مقایسه می‌کند:
وفاداری خانوادگی
غنیمت
زور
حمایت
مشروع کاریت
منسیوس و تبلیغات سیاسی
موریس نقل می‌کند که منسیوس قرن‌ها بعد گفته بود:

"I come to bring peace, not to wage war."

ترجمه:
«من آمده‌ام صلح بیاورم، نه اینکه با مردم بجنگم.»
و مردم:

"knocking their heads on the ground was like the toppling of a mountain."

ترجمه:
«صدای به خاک افتادن مردم در حال سجده مانند فرو ریختن کوه بود.»
موریس بلافاصله می‌گوید:

"Few—if any—Zhou lords can have believed such silliness."

ترجمه:
«بعید است حتی یکی از اشراف ژو این مزخرفات را باور کرده باشد.»
یعنی او این روایت را تبلیغات سیاسی می‌داند.
نظام اقتصادی ژو
کشاورزان مالیات پولی نمی‌دادند.
بلکه:
labor dues
یعنی:
«بیگاری»
«کار اجباری»
سیستم مشهور:
Nine-field system
زمین‌ها به شکل:
۳ × ۳
هشت خانواده برای خود کار می‌کردند و زمین وسط را برای ارباب.
شکست شاه ژائو
در ۹۵۷ ق.م شاه ژائو به چو حمله کرد.
برآیند:
"The king's six armies perished."
ترجمه:
«شش ارتش پادشاه نابود شدند.»
"The king died."
«پادشاه مرد.»
این اتفاق بسیار مهم بود.
زیرا:
ارتش نابود شد.
شاه مرد.
مابتدایت آسمانی آسیب دید.
اولین اصلاحات
شاه مو بعد از بحران به سراغ حکومت پرهزینه‌تر رفت.

"building up a bureaucracy"

یعنی:
«ایجاد بوروکراسی»
این دقیقاً همان روندی است که موریس علت نجات تمدن‌ها می‌داند.
بحران سیاسی ژو
۸۶۳ ق.م:
شاه یکی از اشراف را:

"boiling him alive"

ترجمه:
«زنده در دیگ برنزی جوشاند.»
۸۴۲ ق.م:
شاه لی فرار کرد.
موریس می‌نویسد:
"like some Mob boss"
ترجمه:
«مانند یک رئیس مافیا.»
غرب و آهن
بخش بسیار مهم.
فروپاشی ۱۲۰۰ ق.م تجارت قلع را نابود کرد.
قلع برای برنز لازم بود.
در حاصل:

"it was iron or nothing"

ترجمه:
«یا آهن، یا هیچ.»
اصطلاح مهم:

Iron democratized agriculture and industry and warfare.

ترجمه:
«آهن کشاورزی، صنعت و جنگ را دموکراتیک کرد.»
یعنی:
ابزار ارزان‌تر شد.
سلاح فراوان‌تر شد.
فلز از انحصار اشراف خارج شد.
پادشاهی متحد اسرائیل
موریس داستان داوود و سلیمان را مطرح می‌کند.
اما می‌گوید:
بسیاری از پژوهشگران معتقدند:

"There was no United Monarchy."

یعنی:
«اصلاً پادشاهی متحدی وجود نداشت.»
اما خودش موضع میانه می‌گیرد:

"may be exaggerated but is unlikely to be totally fanciful."

ترجمه:
«احتمالاً اغراق‌آمیز است اما بعید است جامعاً خیالی باشد.»
آشور؛ دولت گانگستری
موریس دربارهٔ آشور می‌نویسد:

"a gangster state"

ترجمه:
«یک دولت گانگستری»
او می‌گوید آشور شبیه ژو بود اما بسیار خشن‌تر.

Sons of Heaven

«پسران آسمان»
فرمانداران بزرگ آشوری بودند.
آن‌ها:
زمین داشتند.
سرباز می‌آوردند.
تقریباً فئودال شده بودند.
آشورِ خشمگین
خدای آشور:
"a very angry god"
ترجمه:
«خدایی بسیار خشمگین»
وظیفهٔ شاه:
جهان را شکارگاه آشور کند.
خشونت آشور
این بخش عمداً شوکه‌کننده است.
آشورناصیرپال دوم می‌گوید:
"I flayed all the chiefs."
«پوست همهٔ رهبران را کندم.»
"I impaled upon stakes."
«بر تیرک‌ها به سیخ کشیدم.»
"I cut off their noses and ears."
«بینی و گوششان را بریدم.»
"I put out the eyes."
«چشم‌هایشان را کور کردم.»
موریس این متن را نقل می‌کند تا نشان دهد ترور و وحشت بخشی از سیاست آشور بود.
حاصلٔ نهایی این بخش
شرق و غرب در قرن نهم و هشتم ق.م از نظر سیاسی بسیار متفاوت بودند:
شرق:
ژو در حال ضعف بود.
غرب:
آشور در حال قدرت‌گیری بود.
اما هر دو یک مشخصه مشترک داشتند:
جنگ‌های دائمی
رشد شهرها
بیشتر شدن تجارت
دولت‌های کم‌هزینه
و در اتمام موریس جملهٔ بسیار مهمی می‌گوید:

ترجمهٔ دقیق:
«هر دو تمدن سرانجام به محدودیت‌های پادشاهی ارزان پی بردند.»
یعنی دیگر نمی‌شد فقط با:
اشراف محلی،
غنیمت،
وفاداری خانوادگی،
و جنگ،
امپراتوری را اداره کرد.
و دقیقاً از همین‌جا حرکت به سوی دولت‌های بزرگ، بوروکراسی، مالیات و ارتش‌های دائمی آغاز می‌شود؛ تحولی که به اعتقاد موریس مانع فروپاشی دوبارهٔ شرق و غرب شد.

THE WINDS OF CHANGE

بادهای تغییر
این دومین تیتر اصلی مهم فصل پنجم است و موریس عمداً نام آن را از یک ضرب‌المثل انگلیسی گرفته است.
او متن را با این جمله آغاز می‌کند:

"It's an ill wind, the saying goes, that blows nobody any good."

این یک ضرب‌المثل قدیمی انگلیسی است.
معنی تحت‌اللفظی:
«هیچ باد بدی وجود ندارد که برای هیچ‌کس سودی نداشته باشد.»
معادل فارسی:
«هر بلایی برای یکی بد است و برای دیگری سود دارد.»
یا:
«هر تغییری برای عده‌ای زیان و برای عده‌ای منفعت دارد.»
و دقیقاً همین ایده، مسئله کل این بخش است.
ایده اصلی بخش
حدود ۸۰۰ ق.م آب‌وهوا تغییر کرد.
این تغییر:
برای بعضی مناطق خوب بود.
برای بعضی مناطق بد بود.
اما مهم‌تر از همه:
توازن قدرت را تغییر داد.
و این همان «بادهای تغییر» است.
تغییر محور زمین
موریس می‌نویسد:

"minor wobbles in Earth's axis"

اصطلاح Wobble یعنی:
نوسان
لرزش
ترجمه:
«نوسان‌های کوچک محور زمین»
این اصلاحات باعث شدند:

"stronger winter winds"

یعنی:
«بادهای زمستانی قوی‌تر»
در سراسر نیمکره شمالی شکل بگیرد.
غرب؛ برنده تغییر اقلیم
در غرب اوراسیا بادهای زمستانی از اقیانوس اطلس می‌آیند.
اصطلاح: Westerlies ترجمه: بادهای غربی
این بادها باران بیشتری آوردند.
موریس می‌گوید:

"Cold and rain were better than sickness and hunger."

ترجمهٔ دقیق:
«سرما و باران بهتر از بیماری و گرسنگی بودند.»
زیرا در مدیترانه مشکل اصلی:
خشکسالی
کمبود باران
بیماری‌های روده‌ای
بود.
بنابراین آب‌وهوای به‌روز به نفع مدیترانه شد.
شمال اروپا بازنده شد
در شمال آلپ:
بیماری‌های تنفسی بیشتر شد.
هوای سرد و مرطوب بیشتر شدن یافت.
فصل رشد کوتاه‌تر شد.
خروجی:

"population fell in northern and western Europe but rose around the Mediterranean."

ترجمه:
«جمعیت در شمال و غرب اروپا نزول یافت اما در مدیترانه صعود پیدا کرد.»
شرق؛ چین
در چین بادهای زمستانی از سیبری می‌آیند.
بنابراین:
هوا سردتر شد.
هوا خشک‌تر شد.
این اتفاق برای دشت‌های چین مفید بود.
چون:
سیلاب کمتر شد.
کشاورزی آسان‌تر شد.
اما برای مناطق شمالی بد بود.
موریس می‌گوید:

"the increasingly arid plateau"

اصطلاح: Arid یعنی:
خشک و کم‌آب
مهم‌ترین حاصل
موریس می‌گوید:

"the balances within and between regions shifted"

ترجمه:
«تعادل‌های درون مناطق و میان مناطق تغییر کرد.»
یعنی:
بعضی مناطق قوی شدند.
بعضی مناطق ضعیف شدند.
مردم مجبور شدند واکنش نشان دهند.
جمله بسیار مهم:

"If such a disruption of the climate system were to occur today, the social, economic, and political consequences would be nothing short of catastrophic."

ترجمه:
«اگر چنین اختلالی در روز جاری در نظام اقلیمی رخ دهد، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن چیزی کمتر از یک فاجعه نخواهد بود.»
ــــــــــ
بیشتر شدن جمعیت
در شرق و غرب جمعیت بیشتر شدن یافت.
اما زمین همان مقدار باقی ماند.
موریس می‌گوید:

"The same amount of land had to feed more mouths."

ترجمه:
«همان مقدار زمین باید شکم‌های بیشتری را سیر می‌کرد.»
برآیند:
رقابت بیشتر
جنگ بیشتر
نوآوری بیشتر
بحران پادشاهان ارزان
جمعیت بیشتر در ظاهر باید به نفع پادشاهان می‌بود.
اما چنین نشد.
چرا؟
زیرا برندگان اصلی:
فرمانداران
اشراف
مالکان محلی
فرماندهان نظامی
بودند.
موریس می‌نویسد:

"This was bad news for kings."

ترجمه:
«این خبر بدی برای پادشاهان بود.»
فروپاشی قدرت شاهان در دهه ۷۷۰ ق.م
شرق و غرب تقریباً هم‌زمان دچار بحران شدند.
مصر
۸۰۴ ق.م:
سه حکومت مستقل.
۷۷۰ ق.م:
حدود دوازده حکومت محلی.
آشور
شاه:
Shamshi-Adad V

کنترل خود را از دست داد.
حتی: "Sons of Heaven"
فرمانداران آشوری. جنگ‌های مستقل راه انداختند.
اصطلاح: The Interval ترجمه:
«دورهٔ فاصله»
«دورهٔ خلأ»
۷۸۳ تا ۷۴۴ ق.م.
دورانی که شاه تقریباً بی‌اهمیت شد.
فنیقی‌ها؛ برندگان بحران
اصطلاح:
Phoenicia
فینیقیه.
سواحل لبنان امروزی.
موریس می‌گوید آنان:
"middlemen"
بودند.
یعنی:
واسطه‌های تجاری.
آن‌ها میان:
مصر
آشور
تجارت می‌کردند.
تا ۸۵۰ ق.م به آشور خراج می‌دادند.
برای کسب ثروت بیشتر به مدیترانه رفتند.
تا ۸۰۰ ق.م:
قبرس
کرت
را در تجارت خود وارد کردند.
هومر می‌نویسد:

"Phoenician men, famous for their ships."

ترجمه:
«فنیقی‌هایی که به کشتی‌هایشان مشهور بودند.»
یونانی‌ها
جمعیت یونان بسیار سریع‌تر رشد کرد.
تا ۷۵۰ ق.م:
جنوب ایتالیا
سیسیل
غرب مدیترانه
را مستعمره کردند.

Colonization

اصطلاح:
استعمار
مهاجرنشینی
تفاوت یونانی‌ها و فنیقی‌ها:
فنیقی‌ها:
تاجر بودند.
یونانی‌ها:
کشاورز نیز بودند.
بنابراین زمین‌های ساحلی را تصرف کردند.
الفبا
بخش بسیار مهم.
یونانی‌ها الفبای فنیقی را اقتباس کردند.
موریس می‌گوید:
الفبا بسیار آسان‌تر از:
خط هیروگلیف مصر
خط چینی
بود.
تا قرن پنجم ق.م:

"10 percent of Athenian men could read."

ترجمه:
«حدود ۱۰ درصد مردان آتنی می‌توانستند بخوانند.»
این رقم برای جهان باستان بسیار بالا بود.
بحث بزرگ باستان‌شناسان
سؤال:
چه چیزی غرب مدیترانه را توسعه داد؟
۱. استعمار یونانی و فنیقی؟
یا
۲. رشد بومی؟
موریس می‌گوید خودش در:
Monte Polizzo
در سیسیل حفاری کرده است.
حاصل:

"it was a bit of both."

ترجمه:
«کمی از هر دو بود.»
این همان چیزی است که درباره گسترش کشاورزی هم گفته بود.
مرکز و پیرامون هر دو نقش دارند.

Advantages of Backwardness

اصطلاح بسیار مهم.

"advantages in their backwardness"

ترجمه:
«مزایای عقب‌ماندگی»
یعنی:
جوامع عقب‌تر می‌توانند:
فناوری را کپی کنند.
بدون تحمل هزینه‌های اولیه رشد کنند.
سریع‌تر‌تر پیشرفت کنند.
این ایده بعداً در کتاب بسیار مهم می‌شود.
بحران ژو
در حدود ۸۱۰ ق.م:
شاه ژو:
King Xuan
کنترل اشراف را از دست داد.
پس از او:
King You
کوشید قدرت را بازگرداند.
Bao Si
معشوقه معروف شاه.
طبق روایت:
شاه برای خنداندن او آتش‌های هشدار را روشن می‌کرد.
جمله مشهور:

"King You was the original boy who cried wolf."

ترجمه:
«شاه یو همان پسر چوپانی بود که دروغِ گرگ گفت.»
در ۷۷۱ ق.م:
قبایل رونگ حمله کردند.
اما اشراف دیگر به هشدارها توجه نکردند.
حاصل:
شاه کشته شد.
پایتخت سوخت.
ژو سقوط کرد.
مهاجرت به لوئویی
اصطلاح:
Government-in-exile
ترجمه:
دولت در تبعید.
شاه پینگ در:
Luoyi
مستقر شد.
اما شاه دیگر قدرت واقعی نداشت.
سقوط اقتدار شاه
نمونه‌ها:
۷۱۹ ق.م:
ولیعهد گروگان گرفته شد.
۷۰۷ ق.م:
یکی از اشراف شاه را با تیر زد.
تا ۷۰۰ ق.م:
شاه ژو تقریباً بی‌اهمیت شده بود.
Ba
اصطلاح بسیار مهم:
Ba (霸)
ترجمه:
هژمون
فرمانروای برتر
سالار دولت‌ها
مارکی هوان از چی در ۶۶۶ ق.م نخستین با شد.
او ظاهراً از شاه دفاع می‌کرد.
اما در واقع خود رهبر دولت‌ها شده بود.
گسترش هسته شرقی
قبایل:
Rong
Di
Man
که قبلاً «بربر» محسوب می‌شدند، وارد جهان چینی شدند.
دولت‌های:
Qin
Jin
Qi
Chu
Wu
Yue
بزرگ شدند.
چو حتی ادعا کرد که از خاندان ژو آمده است.
وو ادعای نسب ژویی داشت.
یوه ادعا کرد از خاندان شیا است.
موریس عمداً این را با غرب مقایسه می‌کند.
همان‌طور که:
رومی‌ها خود را از نسل آئنیاس می‌دانستند،
سگستایی‌ها خود را یونانی جلوه می‌دادند،
در شرق نیز دولت‌های به‌روز خود را وارث ژو معرفی می‌کردند.
حاصلٔ نهایی بخش
این جمله آخر بسیار مهم است:

"Despite its political breakdown, the Eastern core had expanded just as dramatically as the Western."

ترجمه:
«با وجود فروپاشی سیاسی، هستهٔ شرقی به همان اندازهٔ هستهٔ غربی گسترش یافته بود.»
یعنی پیام اصلی بخش «بادهای تغییر» این است:
دگرگونی‌ها اقلیمی جمعیت را جابه‌جا کرد.
جمعیت بیشتر باعث رقابت شد.
پادشاهان ضعیف شدند.
اشراف و دولت‌های محلی قدرت گرفتند.
هسته‌های تمدنی گسترش یافتند.
بربرها جذب تمدن شدند.
و در نهایت شرق و غرب هر دو بزرگ‌تر شدند، حتی اگر از نظر سیاسی آشفته‌تر شده بودند.
-------------

TOWARD THE HIGH END
حرکت به سوی دولت‌های پرهزینه
این سومین تیتر اصلی مهم فصل پنجم است و در واقع پاسخ نهایی موریس به سؤال فصل محسوب می‌شود.
اگر بخواهیم کل این بخش را در یک جمله خلاصه کنیم:
شرق و غرب به این دلیل دوباره فرو نپاشیدند که از «دولت ارزان» به سمت «دولت پرهزینه» حرکت کردند.
نقطه‌ای که تاریخ دوباره نپیچید
موریس دوباره به ایده اصلی فصل برمی‌گردد:

"The years 750–500 BCE were the turning point when history didn't turn."

ترجمه:
«سال‌های ۷۵۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد همان نقطه عطفی بودند که تاریخ در آن نپیچید.»
حدود ۱۲۰۰ ق.م:
تغییر اقلیم
مهاجرت‌ها
جنگ‌ها
بحران سیاسی
باعث فروپاشی شدند.
اما در ۷۵۰ تا ۵۰۰ ق.م همان شرایط دوباره تکرار شد:
تغییر آب‌وهوا
مهاجرت‌ها
جنگ
ضعف دولت‌ها
و با این حال تمدن‌ها فرو نریختند.
موریس می‌گوید:

"New collapses seemed entirely possible."

ترجمه:
«فروپاشی‌های به‌روز دقیقاً محتمل به نظر می‌رسیدند.»
اما:

"both cores instead restructured themselves."

ترجمه:
«هر دو هسته تمدنی خود را بازسازی کردند.»
آشور؛ اولین دولت پرهزینه واقعی
شخصیت اصلی این بخش:
Tiglath-Pileser III
تیگلت‌پیلسر سوم.
او در ۷۴۴ ق.م قدرت را گرفت.
موریس می‌نویسد:

"like some mafioso going legitimate"

ترجمه:
«مانند یک رئیس مافیا که قانونی شده باشد.»
یعنی:
از رئیس یک دولت گانگستری به پادشاه یک دولت واقعی تبدیل شد.
راز موفقیت او
موریس می‌گوید:

"cutting the aristocratic Sons of Heaven out of the deal."

ترجمه:
«اشراف پسران آسمان را از بازی کنار گذاشت.»
یعنی:
قبلاً:
اشراف سرباز می‌آوردند.
شاه به آن‌ها غنیمت می‌داد.
اما تیگلت‌پیلسر این سیستم را نابود کرد.
Standing Army
اصطلاح بسیار مهم:
Standing Army
ترجمه:
ارتش دائمی
این ارتش:
حقوق می‌گرفت.
فقط به شاه وفادار بود.
وابسته به اشراف نبود.
موریس می‌گوید:
"paid by and loyal to him alone"
ترجمه:
«فقط از او حقوق می‌گرفت و تنها به او وفادار بود.»
خواجه‌ها
اصطلاح:
Eunuchs
ترجمه:
خواجه‌ها
تیگلت‌پیلسر آن‌ها را وارد حکومت کرد.
چرا؟
دو دلیل:
۱.
"they could not have sons"
فرزند نداشتند.
بنابراین مقام را موروثی نمی‌کردند.
۲.
اشراف از آنان متنفر بودند.
بنابراین رهبر شورش نمی‌شدند.
بوروکراسی
او:
"hugely expanded the bureaucracy"
ترجمه:
«بوروکراسی را به شدت گسترش داد.»
این یکی از مهم‌ترین جملات فصل است.
مالیات به جای غارت
قبلاً آشور:
حمله می‌کرد.
خراج می‌گرفت.
اما اکنون:
"regular contributions"
یعنی:
پرداخت‌های منظم
یا در واقع:
مالیات.
اگر پادشاهی مخالفت می‌کرد:
شاه محلی برکنار می‌شد.
فرماندار آشوری جای او را می‌گرفت.
اسرائیل
در ۷۳۵ ق.م:
شاه:
Pekah
شورش کرد.
موریس می‌نویسد:

"Tiglath-Pileser came down on them like a wolf on the fold."

این جمله از شعر معروف بایرون گرفته شده است.
ترجمه:
«تیگلت‌پیلسر مانند گرگی که به گله حمله کند بر آنان فرود آمد.»
دمشق نابود شد.
شمال اسرائیل ضمیمه شد.
جابه‌جایی اجباری جمعیت
یکی از مهم‌ترین سیاست‌های آشور.
"4.5 million people"
حدود:
۴٫۵ میلیون نفر.
آشوری‌ها مردم را تبعید می‌کردند.
کارهای آنان:
ساخت شهرها
حفر کانال
کشاورزی
سدسازی
این نیروی کار مجانی اقتصاد را تقویت کرد.
نینوا و بابل
هر کدام حدود:
۱۰۰ هزار نفر جمعیت.
برای آن زمان فوق‌العاده بزرگ.
موریس می‌گوید:

"Social development surged upward."

ترجمه:
«توسعه اجتماعی جهش کرد.»
آیا تیگلت‌پیلسر تاریخ را تغییر داد؟
موریس سؤال مهمی مطرح می‌کند.
آیا یک مرد بزرگ تاریخ را عوض کرد؟
پاسخ او:
خیر.
او می‌گوید:
"desperate men trying out every idea"
ترجمه:
«مردان ناامیدی که هر ایده‌ای را امتحان می‌کردند.»
Centralize or Perish
گرچه جمله دقیق کتاب نیست، اما خلاصه حرف موریس است:
«متمرکز شو یا نابود شو.»
آشور و بیش‌گستری امپراتوری
اصطلاح بسیار مهم:
Imperial Overreach
ترجمه:
بیش‌گستری امپراتوری
اندیشه:
هرچه بیشتر فتح کنی:
دشمنان بیشتری می‌سازی.
موریس مثال می‌زند:
سوریه را گرفت → اسرائیل دشمن شد.
اسرائیل را گرفت → یهودا دشمن شد.
یهودا را شکست → مصر دشمن شد.
مصر را گرفت → مشکلات تازه ایجاد شد.
پل کندی
موریس از نظریه:
Paul Keedy
استفاده می‌کند.
نظریه:
جنگ‌های بزرگ باعث می‌شوند امپراتوری‌ها بیش از توان خود گسترش یابند.
آشور نمونه مفصل این مشکل شد.
۶۱۲ ق.م:
نینوا سقوط کرد.
ایران و مادها
پس از سقوط آشور:
ماد
بابل
مصر
قدرت گرفتند.
بعد:
Cyrus
کوروش.
در ۵۵۰ ق.م مادها را شکست داد.
مأموریت الهی
مانند آشور.
اما این بار:
Ahuramazda
اهورامزدا.
شاهان هخامنشی معتقد بودند:
نور علیه تاریکی.
خیر علیه شر.
کوروش هنگام فتح بابل ادعا کرد:
که خدایان بابل او را فرستاده‌اند.
یهودیان نیز او را ستودند.
متن مشهور:
"my shepherd"
«چوپان من»
"my anointed"
«برگزیده من»
داستان داریوش
موریس داستان هرودوت را نقل می‌کند.
شاه جعلی:
Fake Smerdis
بردیای دروغین.
قابلیت مشهور:
"he had no ears"
گوش نداشت.
هفت اشراف شورش کردند.
روش انتخاب شاه:
اسب‌ها.
هر اسبی زودتر شیهه می‌کشید.
داریوش تقلب کرد.
موریس با طنز می‌گوید:

"as good a way to choose a king as any."

ترجمه:
«این روش تقریباً به خوبی هر روش دیگری برای انتخاب شاه بود.»
اقتصاد مدیترانه
تا ۵۰۰ ق.م اقتصاد مدیترانه شکوفا شده بود.

Coinage
ترجمه: ضرب سکه
حدود ۶۰۰ ق.م در لیدیه آغاز شد.
سکه باعث:
تجارت شتابان‌تر
اعتماد بیشتر
اقتصاد گسترده‌تر
شد.
رشد استاندارد زندگی
موریس می‌گوید:
تا ۴۰۰ ق.م یونانیان:
۲۵ تا ۵۰ درصد بیشتر از سه قرن قبل مصرف می‌کردند.
خانه‌های بزرگ‌تر
غذاهای متنوع‌تر
عمر طولانی‌تر
کانال سوئز
داریوش:
"cutting a Suez canal"
کانالی میان:
دریای سرخ
مدیترانه
ایجاد کرد.
توسعه غرب
در ۵۰۰ ق.م:
غرب حدود ۱۰ درصد از سطح ۱۲۰۰ ق.م جلوتر بود.
شرق؛ همان مسیر
شرق نیز همین روند را طی کرد.
مشکل نوین:
اشراف محلی.
حاکمان دریافتند:
اشرافی که قبلاً متحد بودند حالا دشمن شده‌اند.
چهار دولت بزرگ
Jin
Qi
Chu
Qin
از قرن هفتم اصلاحات آغاز شد.
Chu
در ۶۹۰ ق.م:
فرمانداران مستقیم ایجاد کرد.
Jin
در دهه ۶۶۰:
خانواده‌های اشرافی را قتل‌عام کرد.
Lu
در ۵۹۴ ق.م:
زمین را عملاً به کشاورزان واگذار کرد.
در مقابل:
مالیات
سربازی
گرفت.
انقلاب کشاورزی
گاوآهن
گاو
ابزار آهنی
تا قرن پنجم:
کوره‌ها به:
۲۸۰۰ درجه فارنهایت
رسیدند.
Steel
اصطلاح:
Steel
ترجمه:
فولاد.
ایالت وو حتی فولاد واقعی تولید کرد.
شهرهای بزرگ
شهر:
Linzi
حدود:
۵۰ هزار نفر.
سکه در چین
جین و لوئویی سکه برنزی ساختند.
مستقل از غرب.
این نکته مهم است:
شرق و غرب جداگانه به نتایج مشابه رسیدند.
صعود نابرابری
مالیات:
۱۰٪
به:
۲۰٪
رسید.
اشراف:
یخچال ساختند.
دهقانان:
بدهکار شدند.
Shi
مهم‌ترین اصطلاح بخش.
Shi (士)
ترجمه:
شی
جنتلمن‌ها
کارگزاران تحصیل‌کرده
این‌ها:
کارمند دولت
باسواد
فاقد پایگاه اشرافی
بودند.
موریس می‌گوید:
"counted beans"
ترجمه تحت‌اللفظی:
«لوبیاها را می‌شمردند.»
یعنی:
حسابدار و دیوان‌سالار بودند.
زائودون
قهرمان ادبیات چینی.
دوک لینگ:
با تیر به مردم شلیک می‌کرد.
آشپز را کشت.
جنازه را در صندوق گذاشت.
قاتل مأمور کشتن زائودون شد.
اما وقتی او را دید:
خودکشی کرد.
این داستان‌ها ایده اصلی ادبیات چین را نشان می‌دهند:
وزیر خوب.
پادشاه بد.
برخلاف غرب که قهرمان‌ها معمولاً خود پادشاهان هستند.
قصرهای عظیم
حاکمان:
"moving toward the high end in the most literal sense."
ترجمه:
«به معنای جامعاً واقعی کلمه به سوی ارتفاع بیشتر می‌رفتند.»
سکوها:
چند متری ژو
صدها فوت در دوره تازه
یکی از قصرها:
"The Platform Reaching Midway to Heaven"
ترجمه:
«سکویی که تا نیمه راه آسمان می‌رسد.»
حاصل نهایی بخش
در ۴۵۰ ق.م:
شرق و غرب هر دو:
✅ مالیات بالا داشتند.
✅ ارتش دائمی داشتند.
✅ بوروکراسی داشتند.
✅ اقتصادشان رشد کرده بود.
✅ توسعه اجتماعی از ۲۴ واحد گذشته بود.
و جمله آخر موریس بسیار مهم است:

"Their prediction had not been wrong after all. Just the timing had been off."

ترجمه:
«پیش‌بینی آن‌ها در واقع اشتباه نبود؛ فقط زمان‌بندی آن اشتباه بود.»
یعنی همان فضایی‌های خیالی فون دانیکن که در فصل چهارم تصور کرده بود:
یک امپراتوری بزرگ در شرق.
یک امپراتوری بزرگ در غرب.
سرانجام درست از آب درآمدند؛ فقط نه در ۱۲۰۰ ق.م، بلکه حدود ۴۵۰ ق.م.


THE CLASSICS

«کلاسیک‌ها»
این بخش یکی از مهم‌ترین و فلسفی‌ترین قسمت‌های کتاب است. موریس اینجا می‌خواهد شرح دهد که چرا تقریباً هم‌زمان در چین، هند و غرب، متفکرانی مثل کنفوسیوس، بودا و سقراط ظاهر شدند و آیا این‌ها علت پیشرفت تمدن بودند یا برآیندٔ آن.
موریس فصل را با یک تغییر بزرگ آغاز می‌کند:
هزاران سال مردم فکر می‌کردند:
پادشاهان با خدایان ارتباط دارند.
نظم جهان از آسمان می‌آید.
شاه واسطهٔ میان انسان و خداست.
قربانی و آیین‌های مذهبی جهان را حفظ می‌کنند.
اما از حدود ۵۰۰ ق.م این تصور در حال ضعیف شدن بود.
شاهان دیگر کم‌کم از «خدای زنده» به «مدیر دولت» تبدیل می‌شدند.
اتمام جهان جادویی
شاعر یونانی هزیود می‌گوید:
کاش زودتر به دنیا آمده بودم یا دیرتر. اکنون عصر آهن است. عدالت زمین را ترک کرده است.
او احساس می‌کند:
اخلاق نابود شده.
مردم فاسد شده‌اند.
خدایان از انسان‌ها دور شده‌اند.
اما متفکران به‌روز دقیقاً برعکس فکر می‌کردند.
آن‌ها می‌گفتند:
نجات از درون انسان می‌آید، نه از شاهان و خدایان.

AXIAL AGE

«عصر محوری»
فیلسوف آلمانی کارل یاسپرس این دوره را «عصر محوری» نامید.
تقریباً بین:
۸۰۰ ق.م
تا ۲۰۰ ق.م
در چند منطقهٔ مختلف اندیشه‌های به‌روز ظهور کردند:
شرق: کنفوسیوس ، دائوئیسم
هند: بودا ، جین
غرب: سقراط ، افلاطون ، کتاب مقدس یهودیان
یاسپرس می‌گفت:
انسان در زمان حاضری در این دوره متولد شد.
آثار کلاسیک
متونی که در این دوره پدید آمدند بعدها مقدس یا کلاسیک شدند:
آنالکت‌های کنفوسیوس (آنالکت به مجموعه‌ای از جملات و قطعات ادبی و شعر میگویند)
متون دائو
متون بودایی
فلسفه یونان
عهد عتیق
بعدها عهد تازه و قرآن
این آثار تا امروز بر میلیاردها نفر اثر گذاشته‌اند.
مشکل بزرگ: خود متفکران چیزی ننوشتند
جالب است که:
بودا چیزی ننوشت.
سقراط چیزی ننوشت.
شاگردانشان بعدها حرف‌هایشان را ثبت کردند.
بنابراین:
بخشی از سخنان واقعی است.
بخشی احتمالاً تغییر کرده.
بخشی شاید دقیقاً ساخته شده باشد.
به همین دلیل پژوهشگران همیشه دربارهٔ «حرف واقعی» این متفکران بحث می‌کنند.
THE INEFFABLE TRUTH
«حقیقتی که قابل بیان نیست»
یکی از شباهت‌های بزرگ همهٔ این سنت‌ها این است:
حقیقت نهایی قابل تعریف نیست.
بودا : نیروانا قابل توصیف نیست.
کنفوسیوس : «رن» یا انسانیت قابل شرح دقیق نیست.
سقراط : «خیر» فراتر از تعریف است.
عیسی : ملکوت آسمان را با تمثیل شرح می‌دهد.
دائوئیسم
دائوده‌جینگ می‌گوید: راهی که بتوان درباره‌اش سخن گفت، راه واقعی نیست.
این شباهت برای موریس بسیار مهم است.

COMPASSION IS REVOLUTION

«مهربانی یک انقلاب است»
موریس جمله‌ای را روی یک ماشین دیده بود:

Compassion is revolution.

او می‌گوید این جمله تقریباً خلاصهٔ همهٔ ادیان و فلسفه‌های عصر محوری است.
تقریباً همه می‌گویند:
اخلاقی زندگی کن.
خواسته‌های خود را کنترل کن.
با دیگران خوب رفتار کن.
خودت را اصلاح کن.
نجات از درون انسان می‌آید.

روش‌های مختلف
بودا: مراقبه
سقراط: گفتگو
یهودیان: مطالعه
کنفوسیوس: آموزش، موسیقی و آیین
همه به نوعی بر «تربیت خود» تأکید می‌کنند.

مخالفت با شاهان
نکته مهم دیگر:
متفکران عصر محوری معمولاً طرفدار شاهان نبودند.
کنفوسیوس شاهان را نصیحت می‌کند.
سقراط حکومت را نقد می‌کند.
عیسی حاکمان را سرزنش می‌کند.
بودا نسبت به سیاست بی‌تفاوت است.
دائوئیست‌ها حکومت را چندان مهم نمی‌دانند.
یعنی:
مآغازیت اخلاقی دیگر از شاه نمی‌آید.
THE HUNDRED SCHOOLS
«صد مکتب فکری چین»
چین در این دوره انفجار فکری عظیمی را تجربه کرد.
چینی‌ها این دوران را:
عصر صد مکتب
می‌نامند.
کنفوسیوس
او می‌خواست نظم قدیمی را بازگرداند.
ارزش‌ها:
احترام
آیین
خانواده
اخلاق
سنت
او می‌گفت:
اگر حاکم با فضیلت باشد، جامعه اصلاح می‌شود.
موزی
موزی جامعاً مخالف کنفوسیوس بود.
او می‌گفت:
خانواده نباید مهم‌تر از دیگران باشد.
همهٔ انسان‌ها برابرند.
محبت باید جهانی باشد.
اصل او:
جِیان آی (محبت همگانی)
بود.
او حتی برای جلوگیری از جنگ‌ها سفر می‌کرد.
دائوئیسم
دائوئیست‌ها هم با کنفوسیوس مخالف بودند و هم با موزی.
آن‌ها می‌گفتند:
جهان دائماً در حال تغییر است.
هیچ حقیقت ثابتی وجود ندارد.
تلاش بیش از حد مشکل ایجاد می‌کند.
ژوانگ‌زی می‌گوید:
انسان باید با جریان طبیعت یکی شود.
قانون‌گرایی (Legalism)
این مکتب دقیقاً متفاوت بود.
لرد شانگ می‌گفت:
هدف حکومت:
اخلاق نیست.
انسانیت نیست.
بلکه:
ثروتمند کردن دولت و تقویت ارتش است.
قانون‌گرایان می‌گفتند:
قوانین سخت.
مجازات شدید.
اطاعت دقیق.
این مکتب بعدها پایهٔ امپراتوری چین شد.
یونان هم همین تنوع را داشت
موریس می‌گوید یونان هم دقیقاً همین وضعیت را داشت.
در یونان نیز وجود داشت:
دموکراسی
فلسفه
نسبی‌گرایی
عرفان
اقتدارگرایی
یعنی غرب هم به اندازهٔ شرق متنوع بود.
آیا دموکراسی یونانی راز برتری غرب است؟
موریس می‌گوید:
خیر.
چند دلیل:
۱. غرب قبل از دموکراسی جلوتر بود.
هزاران سال پیش از آتن، غرب از شرق کمی جلوتر بود.
۲. دموکراسی اثر بزرگی بر فاصله شرق و غرب نداشت.
در دوران آتن فاصله چندان تغییر نکرد.
۳. دموکراسی دو هزار سال ناپدید شد.
از روم تا انقلاب فرانسه تقریباً دموکراسی وجود نداشت.
بنابراین نمی‌توان گفت:
غرب به دلیل دموکراسی پیروز شد.
عقل‌گرایی یونانی هم راز غرب نیست
برخی می‌گویند:
یونان عقل‌گرا بود.
چین سنتی و محافظه‌کار بود.
موریس این را هم رد می‌کند.
او می‌گوید:
شرق می‌تواند:
عقل‌گرا باشد.
واقع‌گرا باشد.
شکاک باشد.
و غرب هم می‌تواند:
عرفانی باشد.
اقتدارگرا باشد.
غیرعقلانی باشد.
بنابراین : تفاوت شرق و غرب در نوع اندیشه نبود.
آخناتون؛ یک نمونهٔ شکست‌خورده
موریس به فرعون مصر، آخناتون، اشاره می‌کند.
او در قرن چهاردهم ق.م:
خدایان قدیمی را حذف کرد.
خدای آتون را جایگزین کرد.
نوعی یکتاپرستی ایجاد کرد.
اما این انقلاب فکری شکست خورد.
چرا؟
چون هنوز شاه خدایی بسیار قدرتمند بود.
آخناتون حتی اجازه نمی‌داد مردم مستقیماً آتون را بپرستند.
تنها خود فرعون واسطه بود.
بنابراین این تفکر «عصر محوری» نبود.
آیا اندیشه‌های عصر محوری علت پیشرفت بودند؟
موریس پاسخ می‌دهد:
احتمالاً نه.
سه دلیل می‌آورد.
۱. زمان‌بندی اشتباه است.
آشور قبل از سقراط به دولت پیشرفته تبدیل شد.
بنابراین:
دولت‌های بزرگ قبل از فیلسوفان ظهور کرده بودند.

۲. متفکران در حاشیه بودند.

سقراط در آتن
کنفوسیوس در لو
بودا در ساکیا
این‌ها مراکز بزرگ قدرت نبودند.

۳. خود این اندیشه‌ها ضد دولت بودند.
بسیاری از متفکران:
شاهان را نقد می‌کردند.
قدرت را محدود می‌کردند.
از سیاست فاصله می‌گرفتند.
پس نمی‌توانند علت دولت‌های بزرگ باشند.
حاصل نهایی موریس
موریس در اتمام همان نظریه همیشگی خود را تکرار می‌کند:
موتور اصلی تاریخ، ایده‌ها نبودند.
بلکه:
انسان‌های تنبل
انسان‌های طمع‌کار
انسان‌های ترسیده
برای:
آسان‌تر زندگی کردن
پول بیشتر به دست آوردن
امنیت بیشتر پیدا کردن
دولت‌های قوی‌تر ساختند.
شهرها بزرگ‌تر شدند.
تجارت گسترش یافت.
بعد از آن، فرهنگ و فلسفه‌ای به وجود آمد که این جامعهٔ نوین به آن نیاز داشت.
جمع‌بندی نهایی فصل
سؤال
پاسخ موریس
آیا عصر محوری مهم بود؟
بله
آیا کنفوسیوس و سقراط تاریخ را عوض کردند؟
نه به تنهایی
آیا دموکراسی یونانی راز غرب است؟
خیر
آیا عقل‌گرایی یونانی راز غرب است؟
خیر
چرا عصر محوری به وجود آمد؟
برآیندٔ دولت‌های پیشرفته و جامعهٔ پیچیده
موتور اصلی تاریخ چیست؟
توسعهٔ اجتماعی و نیازهای عملی انسان
پیام اصلی این بخش را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:
نخست دولت‌های بزرگ و جوامع پیچیده به وجود آمدند؛ سپس فلسفه‌ها و ادیان بزرگ برای شرح و معنا دادن به این دنیای تازه پدیدار شدند.

EDGE EMPIRES
امپراتوری‌های حاشیه‌ای
این بخش یکی از مهم‌ترین بخش‌های کل کتاب است، چون موریس می‌خواهد بیان دهد که چرا چینِ چین (Qin) و روم توانستند کل شرق و غرب را متحد کنند.
پیام اصلی فصل:
بزرگ‌ترین امپراتوری‌ها معمولاً از مرکزهای قدیمی تمدن به وجود نمی‌آیند؛ بلکه از حاشیه‌ها و مرزهای تمدن برمی‌خیزند.
◀ تیتر فرعی:
Qin and Rome: The Barbarians Who Won
چین و روم؛ بربرهایی که پیروز شدند
نویسنده می‌گوید نخبگان فرهنگی زمان خود، هم چینی‌های چین را و هم رومی‌ها را تقریباً وحشی می‌دانستند.
درباره چین گفته می‌شد:
«آنها قلب گرگ و ببر دارند.»

(They have the hearts of wolves and tigers.)

«قلب گرگ و ببر دارند» از کتاب Zhanguoce (ترفندهای دولت‌های متخاصم یا Strategies of the Warring States) نقل شده است، نه از The Book of Lord Shang.
این دو را باید از هم جدا کرد:
لرد شانگ Shang Yang (لرد شانگ) یک شخصیت تاریخی واقعی و از بنیان‌گذاران مکتب قانون‌گرایی بود. کتاب The Book of Lord Shang مجموعه‌ای از اندیشه‌های او و مکتبش است.
کتاب Zhanguoce یک مجموعهٔ تاریخی است که چندین قرن بعد گردآوری شد و نویسندهٔ واحدی ندارد. این اثر شامل سخنرانی‌ها، حکایت‌ها و ترفندهای دیپلماتیک دوران دولت‌های متخاصم (Warring States) است.
بنابراین اگر سؤال این باشد که گویندهٔ جملهٔ «آنها قلب گرگ و ببر دارند» چه کسی است؟ پاسخ قطعی این است که نویسندهٔ مشخصی ندارد؛ زیرا این جمله از یک مجموعهٔ گردآوری‌شده نقل شده، نه از اثر یک نویسندهٔ واحد.
البته از نظر محتوایی، این عبارت جامعاً با فضای فکری قانون‌گرایی (Legalism) و اندیشه‌های لرد شانگ همخوانی دارد؛ به همین دلیل گاهی به اشتباه به او نسبت داده می‌شود. اما از نظر منبع تاریخی و ارجاع کتاب موریس، حق با توست: منشأ نقل‌قول Zhanguoce است، نه The Book of Lord Shang.
این جمله در راستای اندیشهٔ اصلی قانون‌گرایی (Legalism) است:
به فضیلت اخلاقی مردم اعتماد نکن.
بر قانون، پاداش و مجازات تکیه کن.
نظم برآیندٔ قدرت حکومت است، نه نیکی ذاتی انسان.
البته عبارت دقیق «قلب گرگ و ببر» در متون مختلف چین باستان گاهی برای توصیف افراد بی‌رحم نیز به کار رفته و در آثار دیگر هم دیده می‌شود. اما وقتی این جمله به عنوان یک دیدگاه دربارهٔ طبیعت انسان مطرح می‌شود، معمولاً اشاره به اندیشهٔ لرد شانگ و مکتب قانون‌گرایی دارد.
درباره رومی‌ها نیز یونانی‌ها تقریباً همین حرف را می‌زدند.
اما همین «بربرها» در نهایت تمام تمدن‌های پیشرفته‌تر را فتح کردند.
◀ تیتر فرعی:

The Advantage of Backwardness Again

بازگشت مزیت عقب‌ماندگی
ایده قدیمی کتاب دوباره ظاهر می‌شود:
کشورهای عقب‌تر مزیت دارند.
چرا؟
زیرا:
می‌توانند فناوری و سازمان کشورهای پیشرفته را تقلید کنند.
اشتباهات آنها را تکرار نکنند.
روحیه جنگی و سخت‌کوشی مناطق مرزی را حفظ کنند.
چین و روم هر دو همین مشخصه را داشتند.
بخش اول:

QIN

◀ تیتر فرعی:

The Weak State That Became the Strongest

ضعیف‌ترین دولتی که قوی‌ترین شد
تا قرن پنجم ق.م، چین یکی از ضعیف‌ترین دولت‌های بزرگ بود.
اما به‌تدریج اصلاحات شد:
مالیات سراسری
سربازی اجباری
ثبت زمین‌ها
کنترل دولتی
قانون‌های سخت
همه اینها دولت را بسیار نیرومند کرد.
◀ تیتر فرعی:

Lord Shang and Legalism

لرد شانگ و قانون‌گرایی
مهم‌ترین اصلاح‌گر چین، لرد شانگ بود.
او معتقد بود:
مردم باید کنترل شوند.
همسایه‌ها باید بر همدیگر جاسوسی کنند.
مجازات‌ها باید بسیار شدید باشد.
دولت باید بر همه چیز مسلط باشد.
قانون او:
اگر کسی جرمی را گزارش نکند:
از وسط دو نیم می‌شود.
این فقط نظریه نبود؛ اسناد کشف‌شده بیانگر است واقعاً اجرا می‌شد.
◀ تیتر فرعی:

The Military Revolution

انقلاب نظامی
جنگ‌ها بسیار بزرگ‌تر شدند.
حدود ۵۰۰ ق.م:
۳۰ هزار سرباز ارتش بزرگی محسوب می‌شد.
اما حدود ۲۵۰ ق.م:
۱۰۰ هزار نفر عادی بود.
۲۰۰ هزار نفر غیرعادی نبود.
بعضی ارتش‌ها به ۴۰۰ هزار نفر می‌رسیدند.
یعنی مقیاس جنگ جامعاً تغییر کرد.
◀ تیتر فرعی:

The Body Count Strategy

استراتژی شمارش اجساد
شاهان چین به خروجی‌ای بسیار خشن رسیدند:
اگر می‌خواهی دشمن دوباره نجنگد:
سربازانش را نابود کن.
ارتش چین برای سرهای بریده پاداش می‌داد.
سربازان گوش‌های بریده را تحویل می‌دادند تا جایزه بگیرند.
در چند دهه:
حدود یک میلیون سرباز دشمن کشته شدند.
◀ تیتر فرعی:

Why Coalitions Failed

چرا ائتلاف‌ها شکست خوردند؟
دولت‌های دیگر می‌دانستند که چین خطر بزرگی است.
ائتلاف‌هایی تشکیل شد:
وی
چی
ژائو
اما مشکل این بود:
همه بیشتر از چین، از متحدان خودشان می‌ترسیدند.
هر بار که یک دولت موفق می‌شد، بقیه علیه خودش متحد می‌شدند.
بنابراین هیچ اتحاد پایداری شکل نگرفت.
◀ تیتر فرعی:

The First Emperor

امپراتور نخست
در ۲۲۱ ق.م، شاه ژنگ تمام رقبا را شکست داد.
او نام به‌روزی برای خود انتخاب کرد:
شی‌هوانگ‌دی
«امپراتور نخست»
او عنوان کرد:
امپراتور دوم، سوم و چهارم نیز خواهند آمد و این سلسله تا ابد ادامه خواهد داشت.
البته سلسله چین خیلی زود سقوط کرد، اما خود ایده «امپراتوری واحد چین» برای همیشه باقی ماند.
بخش دوم:
ROME
◀ تیتر فرعی:

Persia Created Its Own Enemy

ایران دشمن خودش را ساخت
هخامنشیان بیشتر جهان غرب را متحد کرده بودند.
اما حمله‌های ایران به یونان باعث شد:
شهرهای یونانی متحد شوند.
قدرت نظامی آنها بیشتر شدن پیدا کند.
دولت‌های قوی‌تر شکل بگیرند.
در واقع ایران ناخواسته دشمنان آینده خود را ساخت.
◀ تیتر فرعی:

The Persian Wars

جنگ‌های ایران و یونان
خشایارشا در ۴۸۰ ق.م به یونان حمله کرد.
آتن و اسپارت با هم متحد شدند.
پیروزی یونانی‌ها باعث شد:
آتن ابرقدرت شود.
اتحادهای تازه شکل بگیرد.
◀ تیتر فرعی:

The Pelopoesian War

جنگ پلوپونزی
اما بعد از پیروزی بر ایران، آتن و اسپارت با هم جنگیدند.
این جنگ:
یونان را ضعیف کرد.
مقدونیه را نیرومند کرد.
دقیقاً مشابه اتفاقی که در چین میان دولت‌ها افتاد.
مقدونیه
◀ تیتر فرعی:

Philip and the Advantage of Backwardness

فیلیپ و مزیت عقب‌ماندگی
فیلیپ دوم مقدونیه فهمید:
یونانی‌ها سازمان خوبی دارند.
مقدونیه منابع و نیروی انسانی دارد.
او این دو را ترکیب کرد.
حاصل:
مقدونیه یونان را شکست داد.
◀ تیتر فرعی:

Alexander and the Fall of Persia

اسکندر و سقوط ایران
اسکندر در چهار سال:
امپراتوری هخامنشی را نابود کرد.
تا هند پیش رفت.
اما پس از مرگش امپراتوری تجزیه شد.
ورود روم
◀ تیتر فرعی:

Rome Repeats the Macedonian Patte

روم همان الگوی مقدونیه را تکرار می‌کند
روم نیز:
در حاشیه تمدن بود.
از فرهنگ یونانی تأثیر گرفت.
در جنگ‌های محلی قوی شد.
سپس مرکز تمدن را فتح کرد.
◀ تیتر فرعی:

A Mixed System

سیستم ترکیبی روم
روم نه مفصلاً دولت متمرکز بود و نه جامعاً سنتی.
خصوصیت‌هایش:
سنا
رأی‌گیری شهروندان
اشراف
کشاورزان سرباز
این ترکیب نیروی انسانی عظیمی ایجاد کرد.
◀ تیتر فرعی:

The Punic Wars

جنگ‌های پونیک
در ۲۶۴ ق.م روم و کارتاژ جنگیدند.
روم:
یک ناوگان را از دست داد.
ناوگان دوم را از دست داد.
ناوگان سوم را از دست داد.
اما هر بار ناوگان بزرگ‌تری ساخت.
کارتاژ نتوانست چنین کاری کند.
اینجاست که موریس می‌گوید:
راز موفقیت روم و چین فقط یک چیز بود:
«اعداد»
◀ تیتر فرعی:

Haibal Could Not Exhaust Rome

هانیبال نتوانست روم را خسته کند
هانیبال حدود صد هزار رومی را کشت یا اسیر کرد.
اما روم دوباره ارتش ساخت.
چون:
جمعیت بیشتر داشت.
سازمان بهتر داشت.
منابع بیشتری داشت.
◀ تیتر فرعی:

The Paradox of Violence

پارادوکس خشونت
این یکی از مهم‌ترین ایده‌های کتاب است.
چین و روم میلیون‌ها نفر را:
کشتند.
آواره کردند.
برده کردند.
اما پس از اتمام جنگ‌ها:
امنیت بیشتر شد.
تجارت رشد کرد.
دولت‌های بزرگ شکل گرفتند.
رفاه بیشتر شدن یافت.
بنابراین موریس می‌گوید:
خشونت کوتاه‌مدت، گاهی نظم بلندمدت ایجاد می‌کند.
او این را «پارادوکس خشونت» می‌نامد.
جمع‌بندی کل بخش
چین
روم
از حاشیه آمد
از حاشیه آمد
قبلاً عقب‌تر بود
قبلاً عقب‌تر بود
از تمدن مرکزی یاد گرفت
از یونان یاد گرفت
ارتش عظیم ساخت
ارتش عظیم ساخت
خشونت شدید به کار برد
خشونت شدید به کار برد
همه رقبا را حذف کرد
همه رقبا را حذف کرد
امپراتوری واحد ساخت
امپراتوری مدیترانه را ساخت
پیام نهایی موریس
تمدن‌ها معمولاً توسط قدیمی‌ترین و متمدن‌ترین دولت‌ها متحد نمی‌شوند.
بلکه:
دولت‌های مرزی و نسبتاً عقب‌مانده، که هم از مزایای تمدن استفاده می‌کنند و هم روحیه خشن مرزی را حفظ کرده‌اند، در نهایت بر مرکز غلبه می‌کنند.
چین و روم بزرگ‌ترین نمونه‌های این الگو در تاریخ هستند.

EDGE EMPIRES

«امپراتوری‌های حاشیه‌ای»
این بخش یکی از مهم‌ترین استدلال‌های کل کتاب است. موریس می‌خواهد نشان دهد که پیروزی نهایی شرق و غرب نه توسط مراکز قدیمی تمدن، بلکه توسط دولت‌های حاشیه‌ای انجام شد.
در شرق، چینِ «چین» (Qin) از مرز غربی جهان چینی برخاست و همه را فتح کرد.
در غرب، روم از حاشیهٔ مدیترانه برخاست و تمدن‌های قدیمی‌تر را زیر سلطه برد.

نویسنده می‌گوید اگر هنوز کسی فکر می‌کند اندیشه‌های محوری (Axial Thought) علت اصلی شکل‌گیری دولت‌های قدرتمند بودند، فقط کافی است به «چین» نگاه کند.
کنفوسیوسی‌ها دربارهٔ چین می‌گفتند:
وحشی است.
شبیه بربرهای رونگ و دی است.
به سود علاقه دارد.
اخلاق و آیین نمی‌شناسد.
اما همین دولت «غیرفرهیخته» در نهایت کل چین را فتح کرد.
در غرب نیز اتفاق مشابهی افتاد:
یونانی‌ها رومی‌ها را نیمه‌وحشی می‌دانستند.
رومی‌ها اهل فلسفه نبودند.
از حاشیهٔ جهان مدیترانه آمده بودند.
اما همین رومی‌ها یونان و شرق مدیترانه را فتح کردند.
ایدهٔ اصلی نویسنده
تمدن‌های پیروز معمولاً از مرکزهای قدیمی برنمی‌خیزند. بلکه از حاشیه‌هایی می‌آیند که:
سازمان‌های مرکز را یاد گرفته‌اند.
اما هنوز سخت‌گیر، جنگجو و انعطاف‌پذیر مانده‌اند.
این همان چیزی است که موریس قبلاً آن را «مزایای عقب‌ماندگی» نامیده بود.

QIN AND ROME HAD A LOT IN COMMON

«چین و روم شباهت‌های زیادی داشتند»
موریس می‌گوید:
هر دو در حاشیه بودند.
از تمدن‌های قدیمی‌تر یاد گرفتند.
مرزهای خشن و جنگی داشتند.
میلیون‌ها نفر را کشتند.
توسعهٔ اجتماعی را به سرعت بالا بردند.

پارادوکس خشونت

The Paradox of Violence

جنگ‌ها و کشتارها وحشتناک بودند.
اما بعد از اتمام آن‌ها:
امنیت بیشتر شد.
تجارت گسترش یافت.
حکومت قوی‌تر شد.
زندگی بیشتر مردم بهتر شد.
بنابراین: خشونت عظیم کوتاه‌مدت گاهی به ثبات بلندمدت منجر می‌شود.
THE SECRET WAS NUMBERS
«راز موفقیت، تعداد بود»
چین و روم هر دو یک مزیت بزرگ داشتند:
توانایی بسیج انسان.
آن‌ها بهتر از رقیبان می‌توانستند:
مالیات بگیرند.
سرباز جذب کنند.
ارتش را تغذیه کنند.
تلفات را جبران کنند.
THE RISE OF QIN
«ظهور دولت چین»
در ابتدا چین ضعیف‌ترین دولت بزرگ بود.
اما به تدریج اصلاحات انجام داد:
۱. مالیات : در ۴۰۸ ق.م مالیات زمین برقرار شد.
۲. آبیاری : کانال‌های بزرگ ساخته شدند. تولید کشاورزی بالا رفت.
۳. دیوارها : برای حفاظت از زمین‌های کشاورزی دیوار ساخته شد.
۴. اصلاحات لرد شانگ : مهم‌ترین شخصیت این بخش شانگ یانگ (Lord Shang) است. او پیشنهاد کرد:
مردم در گروه‌های ۵ و ۱۰ نفری تقسیم شوند.
همدیگر را جاسوسی کنند.
اگر کسی جرم را گزارش ندهد مجازات شود.
اگر گزارش بدهد پاداش بگیرد.
این تقریباً یک دولت پلیسی بود.

حکومت ترس
قوانین بسیار خشن بودند:
اعدام
قطع عضو
مجازات‌های جمعی

اما همین نظام باعث شد دولت فوق‌العاده کارآمد شود.
سرنوشت خود لرد شانگ
در نهایت خودش نیز اعدام شد.
او را به ارابه بستند و بدنش را تکه‌تکه کردند.
اما نظامی که ساخته بود باقی ماند.
THE AGE OF MASS ARMIES
«عصر ارتش‌های عظیم»
در ۵۰۰ ق.م: ۳۰ هزار سرباز ارتش بزرگی بود.
اما در ۲۵۰ ق.م: ۱۰۰ هزار نفر عادی بود. ۲۰۰ هزار نفر چیز عجیبی نبود. ارتش‌های بزرگ به ۴۰۰ هزار نفر می‌رسیدند.
جنگ‌ها بسیار خونین شدند
نمونه: در ۳۶۴ ق.م ارتش چین ۶۰ هزار سرباز وی را کشت. سربازان چین برای سر دشمن پاداش می‌گرفتند. گوش‌های بریده را تحویل می‌دادند تا پاداش بگیرند.

DIPLOMACY FAILS
«شکست دیپلماسی»

دولت‌ها تلاش کردند اتحاد تشکیل دهند.
دیپلمات‌هایی به نام «متقاعدکنندگان» ظاهر شدند.
اما مشکل این بود:
هیچ‌کس به هیچ‌کس اعتماد نداشت.
هر اتحادی بعد از چند پیروزی فرو می‌پاشید.
دقیقاً همان اتفاقی که بعدها در یونان رخ داد.

QIN'S TERRIBLE STRATEGY

«استراتژی وحشتناک چین»

شاه چین راه‌حل تازه‌ای پیدا کرد:
آن‌قدر سربازان دشمن را بکش که دیگر نتوانند ارتش تشکیل دهند.
نویسنده می‌گوید:
چین «شمارش جنازه» را اختراع کرد.
در حدود ۳۰ سال:
نزدیک به یک میلیون سرباز دشمن کشته شدند.
سقوط رقیبان
پس از ۲۳۴ ق.م:
ژائو سقوط کرد.
دشمنان واقعی از بین رفتند.
سایر دولت‌ها تسلیم شدند.

THE FIRST EMPEROR

«نخستین امپراتور»

در ۲۲۱ ق.م شاه ژنگ پیروز شد.
او لقب: Shihuangdi شی‌هوانگ‌دی را برای خود انتخاب کرد.
او گفت:
من نخستین امپراتورم و پس از من دومین، سومین و چهارمین امپراتور تا ابد خواهند آمد.

ROME'S PATH TO EMPIRE

«راه روم به سوی امپراتوری»
غرب مسیر متفاوتی داشت.
تا ۵۰۰ ق.م:
ایران تقریباً تمام هستهٔ غرب را متحد کرده بود.
اما حملات ایران باعث شد دولت‌های یونانی متحد شوند.

THE PERSIAN WARS

«جنگ‌های ایران و یونان»
در ۴۸۰ ق.م خشایارشا به یونان حمله کرد.
آتن و اسپارت متحد شدند.
پیروزی یونانی‌ها باعث قدرت گرفتن آتن شد.
مشکل آتن
قدرت آتن باعث ترس اسپارت شد.
خروجی:
جنگ پلوپونزی
(۴۳۱–۴۰۴ ق.م)
یونانی‌ها یکدیگر را نابود کردند.

MACEDON: ANOTHER EDGE POWER

«مقدونیه؛ یک قدرت حاشیه‌ای دیگر»
مقدونیه کشوری: ثروتمند ؛ بی‌ثبات ؛ حاشیه‌ای بود.
فیلیپ دوم: نقره استخراج کرد. ارتش حرفه‌ای ساخت. اشراف را کنترل کرد.
او تقریباً همان کاری را انجام داد که تیگلات پیلسر و شانگ یانگ کرده بودند.

ALEXANDER

«اسکندر»
پسر او، اسکندر، در فقط چهار سال:
ایران را شکست داد.
تا هند پیش رفت.
امپراتوری هخامنشی را نابود کرد.
اما پس از مرگش امپراتوری تجزیه شد.

مشکل اسکندر
ایرانیان شاه را نمایندهٔ اهورامزدا می‌دانستند.
اسکندر سعی کرد خود را نیمه‌خدا نشان دهد.
اما:
ایرانی‌ها او را غاصب می‌دانستند.
یونانی‌ها او را دیوانه تصور می‌کردند.

ROME REPEATS THE SAME PATTERN

«روم همان الگو را تکرار می‌کند»
موریس می‌گوید: مقدونیه در قرن چهارم ق.م همین مسیر را رفت: یادگیری از یونان ، فتح یونان
نابودی امپراتوری بزرگ ، روم در قرن دوم ق.م همین مسیر را تکرار کرد.

THE ROMAN SYSTEM

«سیستم رومی»
روم ترکیبی بود از:
اشراف
مجلس سنا
کشاورزان سرباز
روم دیر به سمت دولت متمرکز رفت.
حقوق سربازان: ۴۰۶ ق.م
مالیات: تقریباً همان زمان

راز روم
بودجهٔ روم بیشتر از غنیمت تأمین می‌شد.
دشمنان شکست‌خورده: سرباز می‌دادند. در جنگ‌های بعدی شرکت می‌کردند. بنابراین هر پیروزی نیروی انسانی بیشتری ایجاد می‌کرد.

THE WARS WITH CARTHAGE

«جنگ‌های کارتاژ»
روم و کارتاژ برای مدیترانه جنگیدند.

فاجعهٔ اول : یک ناوگان روم غرق شد. حدود ۱۰۰ هزار ملوان کشته شدند.

فاجعهٔ دوم : ناوگان دوم نیز غرق شد.
فاجعهٔ سوم : باز هم نابود شد. اما روم فقط کشتی‌های بیشتری ساخت.
کارتاژ چنین توانی نداشت.

کارتاژ (Carthage) یک شهر و امپراتوری بازرگانی بسیار قدرتمند در شمال آفریقا بود که در محل در زمان حاضری Tunisia و در نزدیکی شهر Tunis قرار داشت.
این شهر حدود ۸۱۴ پیش از میلاد (814 BCE) توسط مهاجران فینیقی (Phoenicians) از شهر Tyre تأسیس شد.
کارتاژ به‌تدریج به ثروتمندترین قدرت دریایی غرب مدیترانه تبدیل شد و بر:
شمال آفریقا،
بخش‌هایی از Sicily،
Sardinia،
Corsica،
و قسمت‌هایی از سواحل Spain سلطه داشت.
بزرگ‌ترین رقیب کارتاژ، Rome بود. رقابت این دو قدرت به سه جنگ بزرگ به نام Punic Wars انجامید.
مشهورترین فرماندهٔ کارتاژ، Haibal بود. او با سپاهی متشکل از فیل‌های جنگی از رشته‌کوه آلپ عبور کرد و یکی از شگفت‌انگیزترین عملیات نظامی تاریخ را انجام داد تا به روم حمله کند.
اما در نهایت، در جنگ پونیک سوم، رومیان در سال ۱۴۶ پیش از میلاد کارتاژ را دقیقاً نابود کردند؛ شهر را ویران کردند، بسیاری از مردم را کشتند یا به بردگی بردند و قلمرو آن را به استان رومی تبدیل کردند.
کارتاژ اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا موریس آن را یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های غرب مدیترانه پیش از سلطهٔ روم می‌داند. شکست کارتاژ باعث شد روم بدون رقیب بر مدیترانه مسلط شود و همین یکی از مهم‌ترین گام‌ها در شکل‌گیری تمدن کلاسیک غرب بود.
HANNIBAL
هانیبال با فیل‌هایش از آلپ گذشت.
بین ۲۱۸ تا ۲۱۶ ق.م:
حدود ۱۰۰ هزار رومی را کشت یا اسیر کرد.
اما روم باز هم ارتش‌های تازه ساخت.
در نهایت هانیبال شکست خورد.
ROMAN BRUTALITY
«خشونت رومی»
پولیبیوس می‌گوید:
رومی‌ها هنگام فتح شهرها:
انسان‌ها را می‌کشتند.
سگ‌ها را تکه‌تکه می‌کردند.
حیوانات را نیز می‌کشتند.
این همان چیزی است که موریس دربارهٔ چین هم گفت:
وحشی‌گری عظیم.

THE FINAL RESULT

«حاصلٔ نهایی»
تا ۱۶۷ ق.م: روم جانشینان اسکندر را شکست داد.
مدیترانه را فتح کرد. ابرقدرت غرب شد.
تا ۲۲۱ ق.م: چین تمام دولت‌های رقیب را نابود کرد.

نخستین امپراتوری چین را ساخت.

پیام اصلی فصل

موریس در این بخش سه خروجیٔ بسیار مهم می‌گیرد:

۱. امپراتوری‌های بزرگ از حاشیه‌ها آمدند.
روم و چین هر دو «بربرهای حاشیه‌ای» محسوب می‌شدند.

۲. اندیشه‌های محوری علت پیروزی نبودند.
کنفوسیوس و سقراط امپراتوری نساختند.
دولت‌های نظامی و بوروکراتیک این کار را انجام دادند.

۳. خشونت بزرگ به ثبات بزرگ منجر شد.
میلیون‌ها نفر کشته شدند، اما در نهایت:
دولت‌های بزرگ‌تر شکل گرفتند.
امنیت صعود یافت.
تجارت گسترش پیدا کرد.
توسعهٔ اجتماعی جهش کرد.
و این دقیقاً همان چیزی است که موریس آن را «پارادوکس خشونت» می‌نامد.



سوالات متداول

Why the West rules-- for now 4 چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با Why the West rules-- for now 4 بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره بسیار چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به بسیار در این گزارش ارائه شده است.

مهم‌ترین نکات درباره دولت چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره دولت در متن مقاله بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: مهران شاکری تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 2:50

صفحه بندی